داستان: بخش پایانی/ ساختار و معنا(2)

در بخش قبلی به این مسئله که معنای داستان در لابه‌لای کنش‌ شخصیت‌ها یا رویدادها به مخاطب انتقال ‌می‌یابد، اشاره کردیم.اینجا اضافه می‌کنم که این اصل را باید همیشه در نظر داشت که :"نگو، نشان بده". ایده‌ی اولیه‌ی ما ممکن است از هر جای آغاز شود، از یک تصویر یک گفت‌وگو یا یک رویداد و در طول آن روابط و حوادث با هم گره می‌خورند و "سرانجام داستان شکل می‌گیرد"؛ اما نقطه‌ی اوج داستان جایی است که می‌تواند آینه‌ی ضمیر پنهان یک نویسنده باشد. ایده‌ی ناظر ما در این قمست از داستان شکل می‌گیرد و ارزشی که قرار است وارد زندگی قهرمان شود از این جاست که معنا می‌یابد.اما این را همیشه باید در نظر داشت که اگر :

"پیرنگ داستان دقیقاً مطابق طرح اولیه پیش برود به این معناست که نویسنده دست خود را باز نگذاشته و به تخیل و غرایز خود میدان کافی نداده است."

پیرنگ‌های گسترش‌یابنده و بسط‌‌‌ یافته از ذهنی خلاق نشأت می‌گیرند نه از تخیلی بسته و پایبند به طرح اولیه. نویسنده باید خود را از ایده‌ی نخستین رها سازد تا ایده‌های جدید و کنش‌های متفاوت امکان یابند تا خود را در داستان نمایان سازند.

" نویسندگان زبده دارای ذهنی دیالکتیکی و انعطاف‌پذیرند که به راحتی نقطه‌ی دید خود را عوض می‌کنند.آن‌ها جنبه‌ی مثبت و منفی و کنایی اثر را می‌بـینند و به شکلی صادقانه و متقاعدکننده به کاوش در حقیقت این دیدگاه‌ها می‌پردازند."

تا این جا می‌توان طراحی زیربنایی داستان را ترکیبی از این عوامل به حساب آورد:
  1. یافتن موضوع

  2. به کار انداختن قوه‌ی خیال

  3. اجرای آزادنه وهوشمندانه‌ی مهارت‌ها و فنون
پرداخت منسجم و هماهنگ یک داستان خوب به این بستگی دارد که داستان‌پرداز از "مضامین نامربوط و گیج‌کننده" و رویدادها و کنش‌های نالازم بکاهد. برای نیل به این هدف "یک معنای بنیادین و مرکزی" می‌تواند کارسازترین روشی باشد که نویسنده در خلق اثرش باید در نظر بگیرد. البته گاهی رویدادها و یا کنش‌های در درون داستان اتفاق می‌افتاد که در کل هیچ کمکی به روند پیشبرد دراماتیکی و عاطفی داستان نمی‌کند، یا به سخن دیگر نالازم است، اما ضروری. به عنوان مثال یک گفت‌وگوی ملای‌آور قبل از یک ضربه‌ی عاطفی و کنش دارماتیکی شدید به یک فضای خالی بدل می‌شود که تاثیر آن رویداد اصلی را دو چندان می‌نماید.
این عوامل سبب می‌شود که ما از یک اثر تعلیم‌گرایانه دور و برای اثبات ایده‌ها و معنای مورد نظر با ترفند‌های داستانی و نه فلسفی و تحمیلی به پردازیم، گرچه یک اثر ادبی می‌تواند منتج به بزرگ‌ترین مفاهیم فلسفی و اخلاقی باشد اما این مفاهیم را به صورت واضح و رو بیان نمی‌کند.
نویسندگان و داستان‌ها را بر اساس بار عاطفی ایده‌ی ناظر به سه دسته‌ی بزرگ تقسیم می‌شوند:
  1. آرمان‌گرا

  2. بدبین

  3. کنایه‌پرداز

" داستان‌های با «پایان خوش» بیانگر خوش‌بینی، امیدها و رؤیاهای نوع بشر، دیدگاهی مثبت نسبت به روح انسان و زندگی آن‌گونه که آرزو می‌کنیم هستند."

" داستان‌های «پایان منفی» یا « بدفرجام» بیانگر بدبینی، احساس شکست و بداقبالی ما، دیدگاهی منفی نسبت به شکست تمدن و ابعاد تاریک بشریت؛ زندگی آن‌گونه که ما را به وحشت می‌اندازد اما می دانیم که غالباً همین‌گونه است."

" داستان‌های «نیک/بدفرجام» بیانگر سرشت پیچیده و دوگانه‌ی وجود، دیدگاهی که همزمان مثبت و منفی است؛ زندگی در کامل‌ترین واقع گرایانه‌ترین شکل خود."

به نظر می‌رسد که در این دسته‌بندی، پر جاذبه‌ترین نوع برای نویسنده‌ها و مخاطبان، نوع سوم، یعنی پایان کنایی است. کنایی به معنای مبهم بودن نیست، اشتباه نکنید، یک پایان مبهم یعنی پایانی دم‌بریده و سمبل‌کاری که بر اثر عدم خلاقیت و کشف یک پایان کامل با کاهلی تمام نویسنده به آن تن داده‌ است.
" ابهام یعنی تیرگی و عدم تعین، یعنی عدم تمییز میان دو چیز. اما در کنایه نشانی از ابهام نیست. کنایه‌ی حقیقی دارای انگیزه و علت واقعی است."

بهر حال ما برای بیان یک معنا که آن را "حقیقت" خود می دانیم یعنی در طول یک معرفت‌شناسی و تجربیات حسی و عقلی به آن به صورت یک باور مشخص در قالب یک حقیقت خاص رسیده‌ایم و اینک مبنا را بر انتقال آن مفاهیم به وسیله‌ی بیان هنری و ادبی قرار داده‌ایم، باید متناسب با رسانه‌ و هم‌سو با کارکردهای آن حرکت کنیم، معنا را در اندیشه و زندگی نمی توان تحمیل کرد بلکه باید اثبات کرد و این در هنر داستان یعنی دوری از حواشی و نزدیک شدن به حقیقت.
با این گفتار به بحث داستان و ساختار آن به طور بسیار خلاصه و فشرده و در دو حوزه‌ی محدود یعنی "شخصیت و معنا" به طور جداگانه پرداختیم. برای پایان از کتاب "مک‌کی" که منبع این نوشته‌ها بود گفته‌ی را نقل می‌کنم:

" ممکن است هنرمند در زندگی شخصی خود به دیگران یا حتا به خودش دروغ بگوید اما در لحظه‌ی آفرینش حقیقت‌گوست؛ در دنیای دروغ‌ها و دروغ‌گوها، یک اثر هنریِ صادقانه همواره نوعی عمل به مسئولیت اجتماعی است."

نوشته‌های مرتبط:
ساختار و شخصیت[+]
ساختار و معنا(1) [+]

3 نظر:

  1. سلام
    کاک کورش ممنون از همه چیز
    فقط یه سوال اسکریپت روز نوشت رو چطور درست می کنند ؟
    شرمنده ها . توی گوگل گشتم زیاد به چیز در خوری نرسیدم.

    پاسخحذف
  2. آنچه که از قول برسون نوشته بودی مهمترین وجه تمایز آدم بزرگا و آدم کوچیکا هم هست!

    پاسخحذف
  3. سلام
    کورش عزیزم
    با تشکر فراوان این مطلب اخیرت باعث شد خیلی من به فکر فرو برم
    طرز نوشتن رو حالا چه جوری میشه تغییر داد ؟
    من چه جوری بفهمم که چه نوشته ای فیلسوف مابانه است و چه جوری از اینجور نوشتن دوری کنم ؟
    خیلی دوست دارم مطلبی که می نویسم ساده و قابل فهم باشه .
    راهنمایی های تو برام خیلی مفیده
    با تشکر

    پاسخحذف

مطالب پرطرفدار