"پیرنگ داستان دقیقاً مطابق طرح اولیه پیش برود به این معناست که نویسنده دست خود را باز نگذاشته و به تخیل و غرایز خود میدان کافی نداده است."
پیرنگهای گسترشیابنده و بسط یافته از ذهنی خلاق نشأت میگیرند نه از تخیلی بسته و پایبند به طرح اولیه. نویسنده باید خود را از ایدهی نخستین رها سازد تا ایدههای جدید و کنشهای متفاوت امکان یابند تا خود را در داستان نمایان سازند.
" نویسندگان زبده دارای ذهنی دیالکتیکی و انعطافپذیرند که به راحتی نقطهی دید خود را عوض میکنند.آنها جنبهی مثبت و منفی و کنایی اثر را میبـینند و به شکلی صادقانه و متقاعدکننده به کاوش در حقیقت این دیدگاهها میپردازند."
تا این جا میتوان طراحی زیربنایی داستان را ترکیبی از این عوامل به حساب آورد:
- یافتن موضوع
- به کار انداختن قوهی خیال
- اجرای آزادنه وهوشمندانهی مهارتها و فنون
این عوامل سبب میشود که ما از یک اثر تعلیمگرایانه دور و برای اثبات ایدهها و معنای مورد نظر با ترفندهای داستانی و نه فلسفی و تحمیلی به پردازیم، گرچه یک اثر ادبی میتواند منتج به بزرگترین مفاهیم فلسفی و اخلاقی باشد اما این مفاهیم را به صورت واضح و رو بیان نمیکند.
نویسندگان و داستانها را بر اساس بار عاطفی ایدهی ناظر به سه دستهی بزرگ تقسیم میشوند:
- آرمانگرا
- بدبین
- کنایهپرداز
" داستانهای با «پایان خوش» بیانگر خوشبینی، امیدها و رؤیاهای نوع بشر، دیدگاهی مثبت نسبت به روح انسان و زندگی آنگونه که آرزو میکنیم هستند."
" داستانهای «پایان منفی» یا « بدفرجام» بیانگر بدبینی، احساس شکست و بداقبالی ما، دیدگاهی منفی نسبت به شکست تمدن و ابعاد تاریک بشریت؛ زندگی آنگونه که ما را به وحشت میاندازد اما می دانیم که غالباً همینگونه است."
" داستانهای «نیک/بدفرجام» بیانگر سرشت پیچیده و دوگانهی وجود، دیدگاهی که همزمان مثبت و منفی است؛ زندگی در کاملترین واقع گرایانهترین شکل خود."
به نظر میرسد که در این دستهبندی، پر جاذبهترین نوع برای نویسندهها و مخاطبان، نوع سوم، یعنی پایان کنایی است. کنایی به معنای مبهم بودن نیست، اشتباه نکنید، یک پایان مبهم یعنی پایانی دمبریده و سمبلکاری که بر اثر عدم خلاقیت و کشف یک پایان کامل با کاهلی تمام نویسنده به آن تن داده است.
" ابهام یعنی تیرگی و عدم تعین، یعنی عدم تمییز میان دو چیز. اما در کنایه نشانی از ابهام نیست. کنایهی حقیقی دارای انگیزه و علت واقعی است."
بهر حال ما برای بیان یک معنا که آن را "حقیقت" خود می دانیم یعنی در طول یک معرفتشناسی و تجربیات حسی و عقلی به آن به صورت یک باور مشخص در قالب یک حقیقت خاص رسیدهایم و اینک مبنا را بر انتقال آن مفاهیم به وسیلهی بیان هنری و ادبی قرار دادهایم، باید متناسب با رسانه و همسو با کارکردهای آن حرکت کنیم، معنا را در اندیشه و زندگی نمی توان تحمیل کرد بلکه باید اثبات کرد و این در هنر داستان یعنی دوری از حواشی و نزدیک شدن به حقیقت.
با این گفتار به بحث داستان و ساختار آن به طور بسیار خلاصه و فشرده و در دو حوزهی محدود یعنی "شخصیت و معنا" به طور جداگانه پرداختیم. برای پایان از کتاب "مککی" که منبع این نوشتهها بود گفتهی را نقل میکنم:
" ممکن است هنرمند در زندگی شخصی خود به دیگران یا حتا به خودش دروغ بگوید اما در لحظهی آفرینش حقیقتگوست؛ در دنیای دروغها و دروغگوها، یک اثر هنریِ صادقانه همواره نوعی عمل به مسئولیت اجتماعی است."
نوشتههای مرتبط:
ساختار و شخصیت[+]
ساختار و معنا(1) [+]
سلام
پاسخحذفکاک کورش ممنون از همه چیز
فقط یه سوال اسکریپت روز نوشت رو چطور درست می کنند ؟
شرمنده ها . توی گوگل گشتم زیاد به چیز در خوری نرسیدم.
آنچه که از قول برسون نوشته بودی مهمترین وجه تمایز آدم بزرگا و آدم کوچیکا هم هست!
پاسخحذفسلام
پاسخحذفکورش عزیزم
با تشکر فراوان این مطلب اخیرت باعث شد خیلی من به فکر فرو برم
طرز نوشتن رو حالا چه جوری میشه تغییر داد ؟
من چه جوری بفهمم که چه نوشته ای فیلسوف مابانه است و چه جوری از اینجور نوشتن دوری کنم ؟
خیلی دوست دارم مطلبی که می نویسم ساده و قابل فهم باشه .
راهنمایی های تو برام خیلی مفیده
با تشکر