حافظ / بخش دوم: روزگار بی‌فریاد

پیش‌نوشت: در این روزها که "نفس در سینه‌ام حبس" است و آنچه می‌بینم و آنچه می‌گذرد در این "سرزمین پر از غم"، حرفی و حدیثی برایم نگذارده جز "سکوت".
احمد جان، مانیای مهربان ، گنجشکک نازنین... همه‌ی دوستان وبلاگ‌شهر. ممنون از لطف‌تون، از همراهی‌ و همدردی‌تون. امیدوارم بزودی از این "شبیخون بلا" سرزمینم نجات پیدا کند، کودکان و مردان و زنان سرزمینم حق دارند با آرامش زندگی کنند.
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی!
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی!
بس که شستیم به خون‌آب جگر جامه‌ی جان
نه از آن تار به جای ماند و نه پـود ای ساقی!

***
زمانه‌ی شاعر و اوضاع سیاسی اجتماعی او بازتاب عینی در آثارش به جای می‌گذارد، که می‌تواند حتا به عنوان منبعی برای مطالعات تاریخی و جامعه‌شناختی آن دوران از زندگی هنرمند و جامعه‌اش، قرار گیرد. درباره‌ی چگونگی گذارن زندگی "شمس‌الدین محمد" و موقعیت اجتماعی او راویات گوناگونی در دست است. به روایتی در جوانی نانوایی فقیر بوده و از درس و مدرسه بی‌بهره، و به سبب معجزتی به آن کمال و "علم لدنی" نائل می‌گردد. بهرحال از این افسانه‌ها که بگذریم می‌توان شمس‌الدین محمد را که "جوانی نورسیده بود، اهل فضل و ظاهراً از ثروت و مکنت هم نصیبی داشت" و حافظ قرآن، درشمار "طالبان علمی" آورد که آن روزها در مدارس شیراز به کسب دانش روز می‌پرداختند. گرچه زرین کوب بهره‌ی حافظ را از درس و مدرسه،حاکی از مکنت و رفاه او می‌داند، اما با توجه به مدارس پرشمار در شیراز و اهمیت به دانش‌اندوزی و فراهم آوردن این امکان برای همه زیاد هم بعید به نظر نمی‌رسید که کسانی از طبقات فرودست اقتصادی به تحصیل علم بپردازند، گرچه این امر به دشواری امکان‌پذیر بود.اما وضع مدارس در این زمان به چه صورت بود؟

"حتا معلم مکتب هم از آلودگی برکنار نبود. توانگرزادگان را بیشتر مراعات می‌کرد و بینوایان را تحقیر می‌کرد و آزار. به علاوه نه فقط با خوب‌رویان مکتب سر و سری داشت با مادرانشان هم بسا که رابطه‌ها داشت پنهانی."

با این احوال، برای کودکی نورسیده نمی‌توانست روزگاری از این تیره‌تر غرق در بی‌عدالتی با نظامی اخلاقی مشمئزکننده، را تصور کرد. در همین روزگار است که "عبید زاکانی"* با شوخ طبعی و نکته‌سنجی خاص خود بر پایه‌های رفتاری و اخلاقی زمانه گستاخانه طعنه می‌زند. شادخواری و عشرت‌جویی در شیراز آن زمان امری فراگیر در میان عوام و خواص بوده است. پناه بردن به مستی که خواجه آن را دوای هر دردی می‌دانسته است،شیخ و شاه را به یک راه می‌بُرد؛ غافل از خود و فارغ از مُلک. شاعر جوان که از "قال و مقال" مدرسه ملول شده بود " آرامش روح خود را در شطحیات تند عرفا می‌جست و اقوال ابهام‌آمیز مشایخ". برای شاعر جوان و نوجو و کهنه‌‌رند شیرازی چه کششی در عرفان می‌توانست او را به خود جذب کند؟

" عرفان، که هم ظاهربینی‌های زاهدان عاری از شور و حال را طرد می‌کرد، هم موشکافی‌های بی‌حاصل اهل بحث و استدلال را."

"ذهن تند و سرکش" حافظ جوان سوال و دغدغه‌های کلامی و درونی خود را در قالب عرفان بیشتر می‌توانست دنبال کند تا استدلال‌های فلسفی. اما حافظ با "احتراز از دستگاه شیخ و خانقاه" علاقه‌ی خود را به تفکر و مبادی عرفا حفظ کرد تا جایی که در سراسر دیوان او تعالیم و الفاظ صوفیه به چشم می‌خورد، برای نمونه الفاظی چون:

" پیر و ابدال، جمع و تفرقه، ذکر و ورد، محبت و عشق، حجاب و کشف، فقر و قناعت، خرقه و دلق، شطح و طامات، معرفت و فنا، وجد و سماع"

در اشعار او بسیار به چشم می‌خورد. اما در این "روزگار بی‌فریاد" که " ارباب بی‌مروت دنیا، دین و قدرت را سنگر می‌سازند، برای اغفال و تجاوز" و هر انسان آزاده‌ای را به واکنش وامی‌داشت، حافظ جوان با آن ذهن ناآرام و طبع رندگونه‌اش چگونه می‌توانست خود را به سکوت و خلوت‌نشینی راضی کند؟ می‌توان چنین چیزی را از او انتظار داشت؟

" حافظ در این اشعار چنان از گناه و فساد اهل زمانه شکایت دارد، چنان شیخ و صوفی و قاضی و محتسب را به یک چوب می‌راند، چنان همه‌ی آفاق را پر از فتنه و شر نشان می‌دهد که انسان خیال می‌کند دنیای او دنیایی بوده است واقعاً استثنایی، دنیایی خیلی از دنیای ما گناه‌آلود[تر]."

حافظ را نه می‌توان عارفی تمام وقت به حساب آورد نه رندی تمام عیار.بهرحال او گاهی، همچون هر انسان دیگری، در بند و گیر و دار مسایل روزمره و عادی‌ش بوده و "غم نان" و حفظ موقعیت در زمانه‌ی که " ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است، و قُوتِ دانا چیزی نیست جز خون جگر" او را دچار دلزدگی و گاه بی‌تفاوتی نسبت به آنچه در اطراف‌ش می‌گذشت، می‌کرد. اما هرگز نه ریاکارانه و سالوس‌بازانه " در آستین مرقع پیاله پنهان می‌کرد" و نه گوشه‌ای عزلت و خلوت گزیدن را برای دور ماندن از گزند و طعنه، امر صحیحی می‌پنداشت.

گو رو اندر پس زانوی سلامت بنشین
هر که از دست ملامت به فغان می‌آید.

----------------------------------------------------------------
*تخم حرام اندازید تا فرزندان شما فقیه و شیخ و مقرب سلطان باشند. [کلیات عبید، رساله‌ی صد پند، شماره‌ی 98]
**منبع : از کوچه‌ی رندان. عبدالحسین زرین‌کوب. انتشارات سخن .چاپ سیزدهم 1379 تهران.

9 نظر:

  1. ناشناس1:29 AM IRDT

    این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

    پاسخحذف
  2. ناشناس1:34 AM IRDT

    این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

    پاسخحذف
  3. به نظر من حافظ و جامعه حافظ را میشود از خلال شعر هایش بر رسی کرد. اما او هم گاه مانند بسیاری شعرای کلاسیک از مسائلی سخن گفته است که شخصا انرا تجربه نکرده و یا حالت تقلید داشته و یا بر پایه شنیده هایش بوده است. مثلا وقتی در یکی از شعر هایش میگوید.
    ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
    بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

    سئوالی که پیش میاید اینست که حافظی که هیچ گاه از شیراز خارج نشده چگونه میتواند از ساحل رود ارس که در آذر بایجان است این چنین با احساس سخن بگوید؟

    آیا میشود از عشق سخن گفت بی که عاشق شد.
    به هر حال همانطور که ذکر کرده ای
    حافظ هم مثل هر انسان دیگری در گیر مسایل عادی بوده و غم نان. و مسایل جامعه ای که در آن می زیسته است.و با تمام دانش خود گاه به بی تفاوتی می گرائیده. گاه به مشروب پناه می برده گاه به خدا و گاه به همه چیز پشت میکرده. و برای همین است که در اشعار او این همه ضد و نقیض به چشم می خورد. برای همین است که هرکس به فراخور حالش میتواند در کتاب حافظ مطلبی بیابد. تا نظر کوروش عزیز چه باشد

    پاسخحذف
  4. ناشناس3:53 AM IRDT

    Cities fund, embrace blogs in marketing
    In the first entry of her 2-month-old blog, or Web diary, Erin Leffelman announces she's on a "one-woman mission ... to spread the word about the kickin outdoor recreation scene in and around Milwaukee" -- a ...
    Neato like your blog. Added it to my bookmarks to check for updates.

    I have a rattan site/blog. It pretty much covers rattan related stuff.

    Come and check it out if you get time.

    پاسخحذف
  5. خطرسازان درکارند
    بسیار مهم در وبلاگ لنگر
    بخوانید و انعکاس دهید لطفاً
    شاد باشید و موفق
    بدرود

    پاسخحذف
  6. درود

    مثل همیشه گرم و خواندنی .

    لینک دادم .

    تا همگان بخوانند .

    خسته نباشی کورش عزیز .

    پاسخحذف
  7. لوگو هم گذاشتم .

    قبلا ندیده بودم . جدید گذاشتی ؟

    پاسخحذف
  8. فریدون عزیز!
    از مباحث مربوط به حافظ چند گفتار دیگر مانده است، به همین خاطر زیاد در اینجا درباره‌ی مسایلی که عنوان کردی حرف نخواهم زد. اما بد نمی‌دانم در این موارد بک مقاله و یک گفت‌و‌گو را که بی‌شک در گشایش بسیاری از این مسایلی که درباره‌ی حافظ عنوان کردی می‌تواند راه‌گشا باشد. این دو منبع را اکنون این جا می‌آورم، تا در آخرین گفتار منابعی را که در اینترنت می‌توان به آن دسترسی داشت یک‌جا گردآوری کنم.

    معمای حافظ
       و
    عرفان و رندی در شعر حافظ
    حافظ هر دو از داریوش آشوری 
     
    شاد و امیدوار باشی

    پاسخحذف
  9. dar rozegare bidad,hame ham dardim

    پاسخحذف

مطالب پرطرفدار