« اکثر مردم بدونه تامل بیشتر بر این باورند که کنش تحلیلی فکر، یعنی تلاش مبتنی بر اراده و دقت که در جریان آن ذهن به کار گرفته میشود با طرواتِ الهام، فوران احساس و با لطافت و تخیلی که نشانههای شعر هستند و در همان نخستین کلمات آشکار میشوند ناسازگار است.»
به همین خاطر است که "فکر کردن" به شعر را یک امر نامربوط و شاید اساساً بیمبنا بدانیم. برای این منظور من قسمتیهای از مصاحبهی ضیاء موحد را با روزنامهی شرق در این جا میآورم، تاکید او بر آنچه که "منطق شعر"ی مینامد و در شکلگیری معانی شعری-ش نقش بنیادینی را دارد، از وجوه بارز این گفتوگو بوده است.
او در ابتدا با اشاره به شروع کار شعری-ش در قالب شعر کهن در انجمن شاعران قدیمی در اصفهان، "زمانی که پیام نیما" نرسیده بود، آمدنـش را به تهران و دانشگاه برای دسترسی به مفهمومی از شعر امروز موثر میداند و ارتباطش را با شعر کهن قطع می کند.
" البته مدتی طول کشید،چرا که کنار گذاشتن ذهنیتی که آدم با آن بزرگ شده، کار سادهای نیست."
او تمرین در قالبهای قدیمی شعری را زمینهساز آشنایی با کلام میداند. او استفاده از واژگان شعری کهن را در شعرهایش متضمن این امر نمی داند که مضامین کهن را نیز بازآفرینی کند. او با اشاره به استفادهی از شعر کهن توسط کسانی مثل "الیوت" و "اوزراپاوند"، تاکید میکند که: «در حقیقت پشتوانهای از شعر گذشته وجود دارد که اشارات شعر امروزی در آن موجود است.»
موحد به آنچه "فکر کردن در شعر مینامد" اشاره میکند ومیگوید که: «برای شعرهای من نه تنها پشتوانه قبلی وجود داشته بلکه مقدار بسیاری فکر پشت آن بوده. آن قدر که من به شعر فکر میکنم، شعر نمیگویم. به نظر من فکر کردن به شعر بخش مهمی از کار شاعر است. من اینکه شاعر خودش را مقید کند در طول روز چند ساعت شعر بنویسد را نمیپسندم.» سه دفتر کم حجم موحد گواه این حرفهای اویند. او با حساسیت حتا از آن حجم کم کارهایش هم دست به انتخاب میزند و به گفتهی خودش یک و نیم دفتر را به عنوان تمرین کنار گذاشته است. او دربارهی "منطق شعر" و ارتباط آن با "فرم" چنین میگوید:
" در کار من انسجام وجود دارد بین سطرها وابستگی وجود دارد، بدونه اینکه تصنعی در کار باشد و قصد تحمیل چیزی را به خواننده داشته باشد."
موحد با اشاره به اینکه وقتی شاعران ما، به بازیهای زبانی دست میزنند، در هنگام ترجمهی شعر آنان چیزی برای ارائه به دیگر فرهنگها و زبانهای دیگر نمیماند، و آنچه که هست برای خوانندهی بومی و در فرهنگ شاعر قابل درک و فهم است. او با اشاره به این انسجام در شعر کهن ایران و مثال آوردن حافظ ، بر این نکته که حافظ نه در خلق مضامین تازه که با یک "بیان جدید" توانست خود را ماندگارتر و تازهتر نگه دارد. این منطق شعر است که شعر را تازه نگه میدارد. در رابطه با ساختار و معنا، موحد بر این عقیده است آنچه که ساختار شعر را به صورت منسجمی شکل میدهد، خود شعر است، نه شاعر.
" این ساختار است که خودش را بر شعر تحمیل میکند. من از بیرون آن را وارد نمیکنم. بسیاری از شعرها را من تا آخرین سطر نمیدانم چطور تمام میشود اما وقتی به پایان شعر میرسم، خود شعر میگوید که سطر پایانی باشد. برای مثال زمانی که برای اولین بار گلشیری را قبل از انقلاب زندانی کردند، من شعری گفتم که با این سطر شروع میشود:«نارامترین اسبان قبیلهی بزرگ». آن شعر سه بند دارد. یک بند شعر با فعل آمدن تمام میشود؛ یک بند دیگر با گرفتن و بند پایانی با آویختن. وقتی به سطر پایان شعر رسیدم، سه فصل وجود داشت، بیایید، بگیرید، بیاوزید که در پایان شعر آمد."
حال باید گفت که این فکر کردن به شعر تنها در سطح شاعر است که اتفاق میافتاد یا مخاطب را هم باید درگیر میکند؟ شعر هنگامی که تمامی احساس خوانندهاش را در قبضهی خود می گیرد، دیگر فرصتی برای تامل نمیگذارد تا بدان فکر کند. بازیهای زبانی و یا استعارات و کنایههای غامض و مغلق و فاضلمآبانه شاید مخاطب را مرعوب خود سازد و شعر تنها در یک کنش و واکنش حسی مخاطب را درگیر خود سازد. اما منطق شعری، به دنبال آن است تا شعر را خواننده به دست گیرد با آن درگیر شود و باز آفرینی کند. به نظر من آنچه برای یک اثر خلاقهی هنری در حوزههای مختلف اهمیت دارد، داخل کردن مخاطب است به عمل خلاقه. و این امر صورت نمیگیرد مگر آن که هنرمند فضای کار خود را به گونهی چیده باشد که جایی برای منطق، تخیل و عمل خلاقانهی مخاطبش در آن باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
ضیاء موحد از دههی هزار و سیصد و چهل تاکنون در شعر، فلسفه، و نقد حضوری دام و موثر داشته است. شعرهای موحد با ساختار منسجم، تصاویر دقیق، طنز ظریف، و بیانی که همیشه در خدمت محتوایی است، خواننده را به دوباره و چند باره خواندن خود فرا میخواند. زبان شعر او زبان طبیعی معاصر و دور از بازیهای تصنعی است. وزن را به اقضای کلام، نیمایی، آزاد یا ترکیبی از این دو بر میگزیند. شعرهای موحد ظاهری ساده و آرام، اما باطنی چند لایهای و نا آرام دارند و به گفتهی خود او آتش زیر خاکسترند. از ضیاء موحد تاکنون سه دفتر شعر: بر آبهای مرده مروارید(آگاه،1354) غرابهای سفید(نیلوفر،1368)، و مشتی نور سرد(نیلوفر،1384 چاپ دوم) انتشار یافته است.شعرهای او به زبانهای انگلیسی، آلمانی، سوئدی، هلندی و عربی ترجمه و در نشریههای معتبر به چاپ رسیده است. (از پشت جلد کتاب مشتی نور سرد)نقل قولها از روزنامهی شرق شمارهی 509 یکشنبه 5 تیر 1384 .
0 نظر:
ارسال يک نظر