بخشی از دیالوگهای گلتن در نمایشنامهی "پردهخانه" از بهرام بیضایی:
گلتن : بگذار همه با آنچه میگذرد روبهرو شویم
باید جهانی را دریابم که مادرم تجربه کرد.
بدانم این سرنوشت که دارم چگونه به من رسید.
میخواهم جهانی را تنفس کنم که در آن
چهار فصل را رایگان به تو میبخشند
جهانی که شادیاش را از اندوه مطربان دارد.
میخواهم برای فرزندی که شاید روزی به دنیا بیاورم کاری بکنم
فرزندی میخواهم نه ستمگر باشد نه ستمکش
فرزندی که در برابر هر گریهای که سر میدهد ده بار میخندد.
...
برویم دنیا ستم او را تاب آورد
رهایی ما از ستم را آیا طاقت میآورد؟
شما کوچکتنان، اگر روحبزرگ دارید
در این قفس زندانیاش نکنید.
و شما خواجگان
اگر روزی به راستی مرد بودهاید در راه شوید
و شما خانمها اگر به فهرستی از جیرهخواران که درآیند
راضی نیستید، راه به رویتان باز است
زودتر صندل زندگیت را بخر
ما را بیرون ببر از این در!
و شما که این جا با تردید خویش میمانید
سپارشنامهای را بخوانید که میگوید:
با مرگ او زنان و بندگانش گردن زده میشوند
[پاره میکند] هر کس خواست بماند
آن که نخواست بگریزد.
آن سوی دیوار جادهای است
حتا اگر شب باشد.
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
مطالب پرطرفدار
-
دوباره مرتکب شعر گفتن شدم و اینجا هم منتشرش میکنم. نمیدانم برای این شعر چقدر این نوشتهی پایین را که از بیضایی میآورم تحت تاثیر قرارم داد...
-
نمایی از فیلم "خوب بگرد پیداش میکنی" خوشخلق، متین و شوخطبع شاید کمترین صفاتی است که دربارهی بهنام صفری بشود نام برد؛ او به واقع انسا...
-
به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود نیرزد به آن که، دلی را ز خود بیازاری. در بررسی ادبیات کهن ایران، بسیاری از منتقدان و تحلیلگران ما نه با ...
-
آن کورهراه را میبینی، بگیر و برو تا میرسی کنار آن درخت بید همانجا، بیآنکه به ترسی خم شو باد در گیسوانت خواهد پیچید و شاخهها و برگها ب...
-
نه بستهام به کس دل نه بسته کس به من دل چو تختهپاره بر موج رها، رها ، رهــــــا من!!!
-
امروز همزمان با ویرایش این مطلب فیلم "کافه ترانزیت" را از کامبوزیا پرتوی دیدم. تنها چیزی که الان میگم اینه که حتما فیلم را ببنید تا روی پر...
-
تقابل شکلگرایان(Formalist) با واقعگرایان(realist) بر سر ماهیت آنچه که سینما باید از جهان به مخاطب ارائه دهد، بحثی ریشهدار در تئوری فیلم ا...
-
این داستان را خیلی وقت پیش بدونه هیچ ویرایشی برای چند نفر فرستادم. الان که نگاش میکنم فکر میکنم که نباید هیچ داستانی را بدونه ویرایش اولیه...
-
Photo: Cornel Pufan از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاری ست چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب ، واندر آب بیند سنگ دوستان و دشمنان را می شنا...
-
ارغوان، شاخهی هم خونِ جدا ماندهی من! آسمانِ تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته ست هنوز؟ من در این گوشه كه از دنیا بیرون است، آف...
درود ...
پاسخحذفگلتن مطمئنا هرگز چنين جهاي را نخواهد يافت !
شاد باشي ...
مانيا .