دیروز فرصتی دست داد تا با پدر و دوستانش سری به روستای که در سالهای جوانیشان را آنجا گذرانده بودند بزنیم. من کنار یکی از دوستهای پدرم نشسته بودم و او همهی تپهها و درهها را بهم نشان میداد و اسمهایشان را برایم میگفت. بعد از مدتها که روستا نرفته بودم از دیدن دشتهای وسیع و تپههای زیبا احساس آرامشی کردم که روزها و سالها از آن دور بودم. این شهری هم که درش زندگی میکنم زیاد درندشت نشده مث تهران ولی باز همان خستگی و تنفرسودگی را به همراه دارد. بهرحال چندتایی عکس گرفتم که این جا بگذارم و حداقلش این است که چند خوانندههای گهگاهی این خانه را در لذت دیدن این مناظر شریک کنم. به راستی که دیدن آنها به تنهایی زجرآور است. شما را مهمان سکوت و ستارهی روستا میکنم.
اینجا ببینید:[+] [+] [+] [+]
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
مطالب پرطرفدار
-
دوباره مرتکب شعر گفتن شدم و اینجا هم منتشرش میکنم. نمیدانم برای این شعر چقدر این نوشتهی پایین را که از بیضایی میآورم تحت تاثیر قرارم داد...
-
نمایی از فیلم "خوب بگرد پیداش میکنی" خوشخلق، متین و شوخطبع شاید کمترین صفاتی است که دربارهی بهنام صفری بشود نام برد؛ او به واقع انسا...
-
به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود نیرزد به آن که، دلی را ز خود بیازاری. در بررسی ادبیات کهن ایران، بسیاری از منتقدان و تحلیلگران ما نه با ...
-
آن کورهراه را میبینی، بگیر و برو تا میرسی کنار آن درخت بید همانجا، بیآنکه به ترسی خم شو باد در گیسوانت خواهد پیچید و شاخهها و برگها ب...
-
نه بستهام به کس دل نه بسته کس به من دل چو تختهپاره بر موج رها، رها ، رهــــــا من!!!
-
امروز همزمان با ویرایش این مطلب فیلم "کافه ترانزیت" را از کامبوزیا پرتوی دیدم. تنها چیزی که الان میگم اینه که حتما فیلم را ببنید تا روی پر...
-
تقابل شکلگرایان(Formalist) با واقعگرایان(realist) بر سر ماهیت آنچه که سینما باید از جهان به مخاطب ارائه دهد، بحثی ریشهدار در تئوری فیلم ا...
-
این داستان را خیلی وقت پیش بدونه هیچ ویرایشی برای چند نفر فرستادم. الان که نگاش میکنم فکر میکنم که نباید هیچ داستانی را بدونه ویرایش اولیه...
-
Photo: Cornel Pufan از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاری ست چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب ، واندر آب بیند سنگ دوستان و دشمنان را می شنا...
-
ارغوان، شاخهی هم خونِ جدا ماندهی من! آسمانِ تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته ست هنوز؟ من در این گوشه كه از دنیا بیرون است، آف...
سلام. عجیب است. امروز تصادفا در آرشیوم سیر می کردم و کامنت شما را دیدم. روی نوشته سینما پارادیزو. نمی دانم چطور ندیده بودمش. به هر حال خوشحالم کردید. خیلی. خوشحال می شوم باز هم آنجا ببینمتان. موفق باشید
پاسخحذفراستی یادم رفت این را بگویم که نظر لطفتان است. از تعارفات رایج ما شرقی جماعت گذشته امیدوارم آنقدر که گفته بودید نوشته هایم ارزش خواندن داشته باشند.
پاسخحذفسلام. راستش منظورم بیشتر بابت حرف خودم بود. می خواستم بگویم من تعارف نمی کنم. واقعا این نظر لطف توست و امیدوار کننده است برای من. موفق باشی.
پاسخحذف