سنگ‌ستان سکوت

میان کوه ایستاده‌ام
و پژواک سکوتی دهشتناک
در مغزم می‌پیچد.
سنگ را چنین طاقتی مگر باشد.

بیهوده در چه می‌نگرم
که هر ذره را در این خاک
نه جنبشی است
نه شوری .
سنگ را چنین طاقتی مگر باشد.

چنگال طوفان‌
می‌دراند قلب سبز جنگل را.
نه فریادی است
نه زجه‌ای حتا.
سنگ را چنین طاقتی مگر باشد.


و ستاره‌ها چه مغموم و خاموش
به دامان سیاهی می‌شکنند
نه اشکی است
نه آهی حتا.
سنگ را چنین طاقتی مگر باشد.

در این سنگ‌ستان سکوت
گلویم را با خنجر کدام فریاد
پاره کنم
که پژواک‌ش
دل هر ذره
هر درخت
هر ستاره را
بلرزاند
و طاقت از سنگ
بِرُباید.

در این سنگ‌ستان سکوت
به دامان کدام فریاد بیاوزیم
رخت سیاه ماداران سرزمینم را.

یازدهم بهمن هشتاد و چهار

5 نظر:

  1. سید اشرف الدین گیلانی:
    - دست مزن! چشم ببستم دو دست
    - راه مرو! چشم دو پایم شکست
    - حرف نزن! قطع نمودم سخن
    - نطق مکن! چشم ببستم دهن
    - هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن
    خواهش نافهمیِ انسان مکن
    لال شوم، کور شوم، کر شوم
    لیک محال است که من خر شوم!

    پاسخحذف
  2. فروغ فرخ زاد2:42 PM IRST

    تو راست گفته ای ؟
    او راست گفته است؟
    ما راست گفته ایم؟
    افسوس
    ای راست گفته ها
    آنکس که بهره مند از این راستی ست ,کیست؟
    آن با فریب هم آغوش ؟
    با من کسی نگفت:
    قیمت هر چیز در طول خط منکسری راه می رود
    کس با من این نگفت .

    - و بعد اینکه بند آخر شعرتون رو کش رفته بودید . یه کپی ناشیانه . اما خیلی هما می فهمند

    پاسخحذف
  3. شعر بسيار زيبائيست. در ضمن سکوت پژواک ندارد. بهتر است نوشته شود. پژواک صدائی دهشتناک....زجه درستش « ضجه » است . ناله و يا فرياد هم ميشود بکار برد

    پاسخحذف
  4. دوست عزیز فروغ فرخ زاد!
    ممنون از شعری که نوشته بودید!.من منکر این نمی‌شوم که ناخودآگاه آدم می‌تواند گاهی برخی از خاطرات و کلمات و شعرها را چنان به خود آدم قالب کند که نفهمی از کجا و مال کیست.ولی خب این که گفتید "کش رفتید" شاید زیاد صدق نکند، اگر منظورتان آن قطعه از شعر شاملوست که می‌گوید:
    به دامان کدام شب بیاویزم
    قبای ژنده‌ی خود را.[اگر اشتباه نکرده باشم]
    تاثیرپذیری از شعر شاعران بزرگ آن هم کسی مثل شاملو[که سال‌هاست خاطره‌ی زنده‌ی شعر ماست] هیچ ایرادی نیست، که البته اگر حسن هم نباشد. ولی این تاثیر بدونه هیچ آگاهی در ذهنم من جای خودش را باز کرده و تازه با گوشزد شما، کلی هم به فکر رفتم که شاید "کش رفته" باشم و خبر ندارم!!. بهرحال ممنون. برای خودم هم جالب بود قضیه‌ی این کش رفتن و ....

    فریدون عزیز!
    کجایی دوست خوبم!دلتنگ‌ات شده بودم. فریدون جان! البته که سکوت پژواک دارد. پژواک سکوت دهشتناک‌تر و زجرآورتر از هر صدایی‌ است.آدم بدونه صدا می‌میرد.در این سکوت پژواک یک قطره اشک که بر سنگی فرو افتد
    طنین کر کننده‌اش، جان هر جانداری را می‌لرزاند.
    اما درباره‌ی "زجه" باید بگویم که به نظرم هیچ احتیاجی نیست کلماتی با مخرج آوایی متفاوت‌تر مثل "ضاد" را در واژه‌ی مثل "زجه" به کار برد. تازه من تلفظ این حرف را بیشتر برای این بند از شعر می‌پسندم تا "ضاد" با آن زمختی خاص. اما زجه از سر درد و درمانگی است و فریاد ...
    سرت شاد و دلت خوش باد

    پاسخحذف
  5. كارت خيلي عاليه . مرسي كه خبرم مي كنيد . به وبلاگ ما هم سر بزنيد .منتظر شنيدن نظرلت شما هستم .آرش

    پاسخحذف

مطالب پرطرفدار