"در آغاز کلمه بود"

مرا که خاموشی مرهم است
کلام چیست
اگر نه پوشش شفافی بر زخم‌های عریان؟

در این جهنم پر واژه
چه دیر دانستم
بهشت من
خاموشی است. [ضیاء موحد]

در این "خانه‌ی خراب‌شده" رو گل می‌گیرم.برای همه امید و شادی آروز می‌کنم.
دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود.[حافظ]

در جست‌وجوی حقیقت

باید گردید، با دقت، با حساسیت و ظرافت بیش از اندازه. باید به همه چیز شک داشت و هیچ چیز را حقیقت غایی ندانست. از عقل و استدلال باید پیروی کرد نه از احساس و حدس و گمان. از کوچک‌ترین چیزی که ما را به سوی حقیقت رهنمون است نباید گذشت، همه را باید مشاهده کرد و جمع‌آوری نمود تا آخر کار به ما در کشف "حقیقت" اگر نه غایی، که رهاننده راهبر باشد. مگر نه اینکه همه‌ی بازرسان جنایی دستورالعملی این چنین را باید همیشه در نظر بگیرند تا کسی را به ناحق متهم نکنند و یا جنایت‌کاری به ناروا از دام مجازات رهایی نیابد. مگر نه همین است جست‌وجوی حقیقت با "عقل انتقادی".

فیلم "نام گل سرخ" ساخته‌ی "ژان ژاک آنو" بر اساس رمانی از "امبرتو اکو" برنامه‌ی کانال چهار تلویزیون دولتی ایران بود. تلویزیونی که شعور بینندگان‌اش را هم در قبضه‌ی خود می‌داند و همه را نفهم فرض می‌کند به جز "مجیزگویان" و "دروغ‌پردازان" دم و دستگاه رسمی‌اش و به زور قرار است تحلیل‌های ساختگی را به ما حقنه کنند.تاکید یکی از این "حضرات" بر "کارآگاهی" بودن این داستان و فیلم بدونه توجه به ساختار و معنای آن مرا مجبور کرد در این مورد چند خط کوتاه توضیح دهم.امیدوارم که این چند خط را تحلیل درست نپندارید و در "جست‌وجوی حقیقت" پیش خود باشید نه هیچ‌کس دیگر.

تاکید اکو بر اعمال "کارآگاه"‌گونه‌‌ی راهب در این داستان یکی از بنیادی‌ترین فرم ساختاری داستان و فیلم را تشکیل می‌داد. راهبی که به طور شاخصی از دیگر هم‌گنان خویش تفاوت داشت و با بازی "شان کانری" با آن چهره و آناتومی خاص، این وجه بارزتر و درخورتر به چشم می‌آمد که نه در بند تعالیمی است که توسط راهبان عبوس و خشک‌مغز مبنای حقیقت و زندگی قرار گرفته است سازگاری دارد و نه به جریان‌های رادیکال و تندور که آرمان‌های‌شان را در خشم و نفرت از طبقه‌ی حاکم گم کرده‌اند. او تنها به دنبال کشف حقیقت است. حقیقتی که در هزار توی کتابخانه‌ی میان کتابی یا کتاب‌هایی پنهان است. او به عقل و استلال‌اش تکیه دارد و در هزارتو وقتی گم می‌شوند تجربه‌ی عمومی شاگرد‌ش را که منجر به رهایی آن‌ها می‌شود، تحسین می‌کند. تکیه بر دو دستاورد بشری "علم و تجربه".او به دنبال "معرفت" است نه "ایمان".

هرگز نمیرد آنکه دل‌ش زنده شد به عشق

به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود
نیرزد به آن که، دلی را ز خود بیازاری.
در بررسی ادبیات کهن ایران، بسیاری از منتقدان و تحلیل‌گران ما نه با دید‌ه‌ی انصاف و نه با روش محققانه گام برداشته‌اند؛که نتیجه‌ا‌ی جز کلی‌گویی‌های حق به جانب و مطلق‌انگارهای ناموجه در بر نداشته است. در بسیاری از متونی که درباره‌ی سعدی و دیگر شاعران قدیم ما سخنی به میان می‌آید، توجهی به احوال اجتماعی و روانی زمان زیست شاعر دیده نمی‌شود.همان‌گونه که موحد در کتاب "سعدی" اشاره نموده دخالت مصححان و منتقدان در کلام و معنای آثار کهن تا آنجا بوده که غلامحسین یوسفی جکایتی را در باب "عشق و جوانی" از کتاب گلستان سعدی حذف کرده تنها به دلیل نقل قولی از فروغی.
سال‌هاست که اشعار و حکایت سعدی در میان مردم جاری‌ست و بسیاری از مکتب‌خانه‌ها و حوزه‌های دینی کتاب گلستان را یکی از کتب اصلی تعلیم به طلاب قرار می‌دادند و در شرح و درس آن ماه‌ها وقت صرف می‌کردند. اما هیچ‌گاه تعالیم حَکمی و اخلاقی سعدی در فقیهان به عنوان قشر بزرگی از باسوادان بافت اجتماعی قدیم و عامه‌ی مردم،و در زندگی و کردار آن‌ها نمود و تاثیری دیده نمی‌شود. به طور مثال این حکایت سعدی ـ که سندی هم شده برای متناقض نشان دادن تعالیم وی ـ :" دروغ مطلحت‌آمیز به از راست فتنه‌انگیز"، که خود مبنایی شده برای توجیه بسیاری از ریاکاری و دروغ‌گویی‌های اجتماعی و فردی ما. به همین حکایت وقتی نگاه می‌کنی می‌دانی که هیچ توجیه‌ی برای "دروغ" در آن نمی‌گنجد که این چنین ابزاری شده در دست مصلحت‌اندیشان و بابی شده برای پنهان‌کاری محافظه‌کارانه‌ی سیاسی و اجتماعی و فردی. موحد در توضیح این مسئله به این دو بیت از سعدی اشاره می‌کند:

تا نیک ندانی که سخن عین صواب‌ست
باید که به گفتن دهن از هم نگشایی
گر راست سخن‌گویی و در بند بمانی
به زانکه دروغت دهد از بند رهایی

هر دروغ‌گویی و پنهان‌کاریی مجاز نیست. حتا اگر راست گفتن هم به دربند شدن و ماندن آدمی بینجامد. در اینجا باید به این نکته توجه کرد که آن مصلحت را باید در کل داستان جستجو کرد. داستان مردی که چون کار خودش را در برابر سلطان تمام می‌بیند دهان به ناسزا می‌گشاید ـ هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید ـ و سلطان هم از اطرافیان‌ش می‌پرسد که او چه گفت.یکی از وزیران جواب می‌دهد که نعت سلطان را گفت و وزیر دیگری می‌گوید که به سلطان دشنام می‌داد. سلطان هم در جواب می‌گوید که دروغ آن وزیر بهتر از راست تو بود. اینجا می‌بنیم که دروغ برای نجات جان کسی نه تنها مذموم نیست که کاری به نهایت سزاوار است. دکتر سروش در یک سخنرانی این وضعیت را خاص "زندگی در ذل حکومت‌های استبدادی‌" می‌داند، وگرنه هیچ توجیه نمی‌بیند که کسی از اظهار و بیان عقاید و افکار خویش ترسی به دل راه دهد و مجبور به دروغ‌گویی و ریاکاری شود. در شرایط سیاسی و اجتماعیی که اظهار عقیده، ترس از دست رفتن جان و مال و موقعیت یک فرد را به همراه دارد بدونه شک دروغ یک امر عادی و پنهان‌کاری یک ارزش اجتماعی تلقی می‌شود.
باید در نظر گرفت که حکایات تعلیمی و حتا غزلیات عاشقانه‌ی سعدی در فضایی فرهنگی و اجتماعیی شکل گرفته که با همان موقعیت و شرایط باید آن را مورد ارزیابی قرار داد و حتا به این امرباید توجه داشت که مصادره‌ی معنی برخی از آثار او به سوی معانی گاه وارونه و دور از اصالت کارهای او در چه می‌تواند باشد.در این رابطه نقش مفسرین و محقیقن در شرح و بسط معانی این آثار قابل بررسی است که با چه استدلالی بسیاری از آداب و تعالیم حکمی و اخلاقی کسانی چون سعدی را در جامعه به گونه‌ای دیگر جلوه داده‌اند و جامعه‌ی ما چرا مستعد چنین خوانش‌ها و تفسیرهای خاص از اخلاقیات و زندگی فردی و اجتماعی بوده؟ به نظر می‌رسد حاکمیت‌های سیاسی در ایران و خلاء موجود در تاریخ ما در استقرار یک نظام سیاسی و حکومتی دموکراتیک و مردمی و ناپایداری چنین نظام‌های سیاسیی، موجب شده تا رفتار و کنش افراد یک جامعه‌ی بسته و استبدادزده تابع نفوذ و روش حاکمان آن باشد، جامعه‌ای که در آن: " بی‌گناهان شب‌ها در خانه نگران آمدن پلیس‌اند... در آن انسان‌ها را به دروغ‌گویی وامی‌دارند... مجیزگویان رهبران را بر می‌کشند...شیادان بی‌استعداد را جایزه ادبی می‌دهند... دولت حق مردم را تعیین می‌کند، نه مردم حق و حد دولت را... اکثریت مردم با دولت مخالف‌اند... دولت دست نژادپرستان را باز می‌گذارد... نوعی خاص از جهان‌بینی در آن اجباری است... اطاعت از دولت در آنجا عین آزادی است... دولت خود را منجی منحصر به فرد بشریت می‌داند... تاریخ در خدمت سیاست است... حق انتقاد از دولت تنها در اختیار کسانی است که دولت خود تعیین می‌کند."کولاکوفسکی ـ شرق شماره 731
سعدی در "سیرت پادشاهان" نعت و مدح آنان را نمی‌گویید، بلکه شیوه‌ی حکومت‌داری را تعلیم می‌دهد. او در داستانی که "پیری پاک‌نهاد" را دسگیر کرده‌اند از زبان او می‌آورد که:

به گفت ار نه سلطان اشارت کند
که را زهره دارد که غارت کند

سعدی با صراحت در این داستان به حاکمیت و اعوان و انصار آن می‌تازد که اگر آنان در ظلم و جوری که بر مردم می‌رود دست نداشته باشند،چه کسی را یارای این کار است. به جز این، سعدی یکی از نوادر شعر فارسی است که با ضرافت و صراحت خاص به بیان غزل‌های عاشقانه دست زده که کمتر شاعری در تاریخ ادبیات با این تاثیرگذاری و دوری از استعارات مغلق و سادگی و روانی درباره‌ی عشق سخن رانده است. او بی‌هیچ پرده‌پوشی به مسئله‌ی عشق انسانی می‌پردازد که در آن زمانه امری نبوده که در حوزه‌ی عمومی و آن هم در شعر نمود داشته باشد و همیشه با پنهان‌کاری و در لفافه‌گویی همراه بوده و آشکار کردن و عیان شدن آن "رسوایی" به همراه می‌آورده.[گرچه در جامعه‌ی کنونی ما هم در بخش بزرگی از آن این رسم هنوز پایدار است!]

سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی‌شناسم، تو ببر که آشنایی
من از آن گذشتم ای یار! که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی

یا این دو بیت زیبا:

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
گفته بودم چو بیایی، غم دل با تو بگویم
چه بگویم، که غم از دل برود چون تو بیایی

و از این دست شعرهای عاشقانه‌ در اشعار سعدی بسیار است که به قولی او را "معلم عاشق" باید لقب داد.مصطفی ملکیان در سخنرانیی که در دانشگاه تهران در سمینار "گذار به دموکراسی" داشت، به مسئله‌ی اشاره کرد که باید آن را مبنای آثار تعلیمی و غزل‌های سعدی دانست. او با اشاره به "مشکل فرهنگی ما که علت‌العلل مشکلات ماست" دو مشکل اساسی دیگر جامعه‌ی ایران را نبود عشق و اخلاق دانست و بر این عقیده بود که:"در قدرت بودن و به خود اجازه انجام هر كاری ندادن تنها با ترويج اخلاق و عشق به انسان‌ها امكان‌پذير است چرا كه عشق نوعی دغدغه نسبت به سرنوشت انسان‌های ديگر در ما پديد آورده و دائماً دايره مأذونات ما را تنگ‌تر می‌كند." دو مسئله‌ی بنیادین رفتار فردی و اجتماعی ما که سعدی و بسیاری از متفکران ایرانی سعی در ترویج آن در جامعه داشتند و بهترین راه انتقال آن را زبان شعر و حکایت می‌دانستند که در آن زمان وسیله‌ی بیانی گسترده‌ی بوده و بسیاری را حتا اگر سواد خواندن و نوشتن نداشتند به سوی خود می‌کشید و به صورت‌های شفاهی و محفلی مخاطبان خود را پیدا می‌کرد.
تاکید بر خردورزی و تساهل از دیگر آدابی است که سعدی به آن توجه دارد. او دانایی را رمز صلح و آرامش در میان انسان‌ها می‌داند.تاکید بر این وجه از اخلاق بشری و تاکید بر آن توسط کسانی مانند سعدی، حافظ و مولانا نشان‌دهنده‌ی کاستی و مشکل اخلاقی جوامع ایرانی در این رابطه است.اشاره‌ی حافظ بر مدارا با دشمنان و مروت با دوستان و همچنین اشارات مولانا بر پلورالیسم و انعطاف‌پذیری در عقاید و نظریات از این دست‌اند. سعدی هم در این دو بیت به این مسئله توجه خاص نشان می‌دهد:

دو صاحبدل نگه‌دارند مویی
همیدون سرکش و آزرم جویی
اگر از هر دو جانب جاهلانند
اگر زنجیر باشد بگسلانند.

نکته‌بینی و زیرکی سعدی در همین دو بیت آشکار است.طعنه‌ی که به خشک‌مغزان و نادانان می‌زند آنقدر گیرا و زیبا است که خواننده را به اهمیت مداراجویی و خردورزی رهنمون می‌سازد. سعدی بر این باور است که اخلاق امری آموختنی است، و باید آن را فراگرفت و بدان عمل کرد. بر خلاف آن که اعمال نادرست از هر کسی بر می‌آید. بدین‌ترتیب او به اصالت وجود آدمی معتقد است و ماهیت آدمی را ناشی از انتخاب فرد می‌داند و نه جبر فطری یا اجتماعی. با همین استدلال نمی‌توان همه‌ی اعمالی را که از لحاظ موازین اخلاق بشری نادرست تشخیص داده شده‌اند بر عوامل و شرایط دیگر فرافکنی کرد.

وفای عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هر که تو بینی، ستم‌گری داند.

گرچه در برخی از اشعار، خود را در برابر "بخت" ناتوان می‌داند و به جز "صبر" چاره‌ی برای خود نمی‌انگارد، اما این تسلیم در برابر خواست "معشوق" است که با او یار نیست و هیچ چاره‌ی جز قبول آنچه که بر او روا می‌دارد نمی‌داند.این خود نمونه‌ی است از ارزشی که سعدی برای انسان قائل است و عاشقی است که به دور از بغض و حرمانِ دست نیافتن به معشوق است. او در برابر انتخاب معشوق چاره‌ را در صبر پیشه کردن می‌یابد. این قطعه‌ا‌ی از شعری بلند از سعدی است که یکی از زیباترین شعرهای اوست در نهایت سادگی و دوری از صنایع و مغلق‌گویی، در اوج زیبایی و دلنشینی است.پایان خوبی برای یادداشتی درباره‌ی سعدی.

بعد از طلب تو در سرم نیست،
غیر از تو به خاطر اندرم نیست
ره می‌ندهی که پیشت آیم
وز پیش تو ره که بگذرم نیست
گویند به کوش تا بیابی
می‌کوشم و بخت یاورم نیست
با بخت جدل نمی‌توان کرد
اکنون که طریق دیگرم نیست،
بنشینم و صبر پیشه گیرم
دنباله‌ی کار خویش گیرم.

اوراد سرزمین من!


بر آن شاخ بلند،ای نغمه‌ساز باغ بی‌برگی
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی كه اینک در جوانه‌های سرد باغ در خوابـند
بمان تا دشت‌های روشن آئینه‌ها،گل‌های جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
ز آواز تو دریابند...[آوای بیداری از شفیعی كدكنی]
در تاریک‌ترین و جان‌سوزترین دوران این سرزمین، همیشه "اوراد" عشاق و دراویش این دیار، پر از شور و حرارت وصف‌ناپذیری است که خاص مردمان این سرزمین و موسیقی‌ آن‌هاست. آن‌ها می‌دانند که هر کرختی و سستی‌ای راه به طبع سرکش و پرجوش آن‌ها ندارد، و بر دف و دهل‌ می‌کوبند و دست می‌افشانند و در سماع می‌آیند. موسیقی کردستان موسیقی غم نیست اما پر از کلام غمگنانه است. کمی کردی‌دان که باشی می‌فهمی که در ریتم‌های تند هم اشعار غم‌آلود پیدا می‌شود، ولی با این حال هیچ‌گاه خود را به دست غم نمی‌سپارد. بهر حال این مقدمه‌ی کوتاه برای آن بود که کار جدید و بسیار زیبای گروه کامکارها را اینجا معرفی کنم. این مجموعه‌ی زیبا و نو با نام "اوراد[ئه‌وراد]" شامل هفت قطعه است با نام‌های زیر:

کوردستان خوشه[کردستان زیباست]. خواننده: مریم ابراهیم‌پور شعر: احسان اخوان
ئه‌وراد[اوراد]. گروه کر. شعر: مولوی کرد.
وه‌رزی به‌هاران[فصل بهاران]. خواننده: صبا کامکار.گروه کر. شعر: احسان اخوان
وره یارم[بیا یارم]. خواننده: صبا کامکار. شعر: هیمن. آهنگ‌ساز: ارسلان کامکار
هه‌لاله‌ی ته‌نیا[آلاله‌ی تنها].خواننده: ارسلان کامکار، مریم ابراهیم‌پور و صبا کامکار.فولکلور
نارینه. خواننده: صبا کامکارـ مریم ابراهیم‌پور.فولکلور
گول‌نیشان[گل‌نشان] کابوکی و شلیره. خواننده: بیژن کامکار،مریم ابراهیم‌پور،صبا کامکار.فولکلور.
آهنگساز و تنظیم: هوشنگ کامکار

این اثر متاسفانه به دلیل آوازخوانی زن‌ها در ایران امکان انتشار نداشته و به همین دلیل در بیرون از مرزهای ایران و در کردستان عراق منتشر شده. از ویژگی‌های کار ابداعات زیبا و نو و استحکام موسیقایی قطعات آن است که بر اساس ملودی‌های کردی و مقام‌های محلی ساخته شده و به حق آن را کاری قابل اعتنا و شوق‌انگیز ساخته است. قطعه‌ی اوراد را تنها جهت معرفی در این جا می‌گذارم. از کیفیت بد آن عذر می‌خواهم و امیدوارم که برای همه امکان تهیه‌ی نسخه‌ی اصل آن امکان‌پذیر باشد.
فایل را اینجا بارگذاری نماید[+]
اصلاح لينک: [+]

سینما از آن ماست!

سینمای دیجیتال و دشمنان آن
" پراگماتیسم یعنی اینکه اول از همه گرفتار فیلمی که ساخته‌اید نشوید. فقط کار را انجام دهید، با هر منبع مالی قابل دسترس. من فقط یک قاعده می‌شناسم، باید استقلالم را حفظ کنم.
"وقتی یک فن‌آوری تازه ظهور می‌کند، اغلب ما شروع به طرح سوالات می‌کنیم. مانند: چون ویدئوی دیجیتال ارزان‌تر است آیا معیار هنری را تنزل نمی‌دهد؟ خیر ابداً. اختراع مداد منجر به نزول معیارهای ادبی نشد.
یسری نصرالله Yousri Nasrallah فیلم‌ساز مصری


به باور اسپار شات فیلم بیشترین تعین "فن‌شناختی Technology " را نسبت به دیگر هنرها را داراست و به همین دلیل یکی از ویژگی‌های خاص فیلم را این می‌داند که :

" برای آن که تعریفی پذیرفتنی از آن به دهیم نه تنها باید ماهیت اثر هنری را مشخص کنیم، بلکه باید ابزار دقیق تولید آن و تاثیر این ابزار را نیز روشن سازیم." ادامه مطلب را بخوانید »

مطالب پرطرفدار