صدا، راز هستی


از پستوخانه کامپیوترم مطلبی پیدا کردم که سال ها پیش در مورد "صدا" نوشته بودم، و با شوری عجیب درباره ی راز نهفته در صداها را تشریح کرده ام. فکر می کنم که این نوشته ی کوتاه در دورانی بوده که دو ترم درس "صدا" را با دو استاد واقعاً کم نظیر گذراندم. و از همه مهم تر شیوه نوشتاری من هم در آن سال ها برای خودم جذاب و متفاوته. به همین خاطر ویرایش و یا دستکاری در آن انجام ندادم.

« يك فرياد ، يك صدا. طنينِ اينها به ما امكان مي‌دهد وجود خانه ، جنگل يا كوهستان را حدس بزنيم. پژواكِ آنها براي ما نشانگر فاصله‌ها است.» روبر برسون ، يادداشت‌هاي درباره‌ي سينماتوگراف

صدا در زندگي بشر همانقدر پرابهام و شگفت بوده كه زبان‌ ـ شكلي از اصوات قراردادي ـ منبع الهام و انديشه و احساس انسان گرديد، تا از اين طريق با هم ارتباط پيدا كنند و مهر در ميانشان جاري گردد. آيا مگر جز اين است كه آواي پرنده‌اي يا عبور نسيمي ما را در خود غرق مي‌كند، و “ زمزمه‌ي محبتي ” ما را پاي‌بند هزار خاطره مي‌كند. صداي گام‌هاي آشنايي ، مُنتظري را غرق در اشتياق مي‌كند و يا در دل‌ِ‌اش ترسي مي‌نشاند، واين همه جز اين است كه “ فرياد ” پژواك جانِ آدمي است و سكوت رازِ هستي ، “ سكوت سرشار از ناگفته‌هاست”.
هنگامي‌كه چشم بر آنچه ما را از خود، از جهان هستي جدا كرده است، بربنديم تازه مي‌فهميم كه چقدر از اين دنيا و موجوداتش دور و غريبه‌ايم. زمزمه‌ي جمعيت در آن طرف، شرشر باران بر آسفالت ، صداي گام‌ها بر سنگ‌فرشِ خيابان….، و هزاران هزار صداي ديگر اين ديوارهاي سرد بتوني، را تحمل‌پذير مي‌كنند، تنها اگر چشمانت را ببندي.
اين صداست؛ كه قرن‌هاي قرن است كه در فضا در ميان ميليون‌ها كهكشان قلب زمان را مي‌شكافد و پيش مي‌رود.
آه خدايا !پژواك كدامين آوا ست كه در قلب زمان، در گنجينه‌ي اسرارمَگو، نهفته مي‌شود، تا ما “انسان” هر روز بيشتر مبهوت اين خاموشي پر هياهو و سياه آسمان گرديم:
خموشيد، خـموشيد كـه تا فـاش نگرديـد
كه اغيار گرفته است چپ و راست خدايا

وتنهاصداست…
كورش عنبري
زمستان ـ 82

0 نظر:

ارسال يک نظر

مطالب پرطرفدار