سردشت، شهری که سزاوار فراموشی نیست

این گزارش در سال 86 و به مناسبت بیستمین سالگرد بمباران شیمایی سردشت آماده شده و در مجله مدرس دانشجو به چاپ رسید. اگر چه دو سال از تهیه‌‌ی این گزارش می‌گذرد، اما روز هفتم تیرماه هنوز برای من یادآور سردشت و مردم‌ آن شهر کوچک و زیباست. این مطلب را از بابت یادآوری آن فاجعه عظیم دوباره بازنشر می‌کنم، و این بار در دنیای مجازی اینترنت.
***
جاده‌های پر پیچ و خم را از میان کوه‌ها و تپه‌های پوشیده از درختان بلوط طی می‌کنم. یک پیرمرد با سرخوشی تمام به ساعتی که تازه خریده نگاه می‌کند و آن را نشان من می‌دهد: «مارکش چیه؟ کلاه سرم نگذاشتند که؟» و من هم با حوصله‌ تمام برایش توضیح می‌دهم که: «نه خوبه، کار شما رو راه می‌اندازه» و کلی از تأیید من برای خرید تازه‌ا‌ش راضی می‌شود. همه خوابیده‌اند و پیرمرد حوصله‌اش سر رفته، باز سر صحبت را با من باز می‌کند:
ـ به سلامتی، خیره سردشت میاین؟
ـ والا چی بگم، انشاالله خیره، برای یه کاری...
ـ به سلامتی! قوم و خویشی که دارین سردشت؟
ـ نه کسی رو که نمی‌شناسم، گفتم برای کار اومدم.
ـ خیر باشه، چه کاری؟
ـ تهیه یک گزارش از شیمیایی‌های سردشت.
اسم شیمیایی و بمباران را که می‌آورم، لبخند از صورتش محو می‌شود. ادامه نمی‌دهم. اینجا از پیر و جوان کسی نیست که با یادآوری آن فاجعه، خاطره عزیزی از دست رفته در ذهنش تداعی نشود. برایم کار دشوار می‌نماید. پرسیدن و واکاویدن این رخداد برای مردمان این شهر مانند باز کردن یک زخم کهنه است؛ زخمی که هنوز بر جان شهر و مردمانش خودنمایی می‌کند و دردش را حس می‌کنی.
در این خیالات به شهر وارد می‌شویم. اصرار زیاد پیرمرد برای مهمان شدن در خانه‌اش مرا شرمنده می‌کند. تشکر کرده و عذر می‌خواهم. مانند جاده‌ها، شهر هم بر روی کوه‌ها بنا شده است. ساک و وسایلم را در تنها مهمان‌سرای شهر گذاشته و دوربینم را برمی‌دارم که شهر را با آن که نزدیک غروب است، ببینم و اگر شد چند عکس هم بگیرم. شهر کوچک‌تر از آن است که آدرسی را گم کنی، ولی به هر حال آدم نابلد و غریبه از ترس گم شدن، سر هر کوچه و خیابان سؤال می‌کند و آدرس می‌پرسد. دکتر خضری که در سنندج با هم حرف زد‌ه بودیم، لطف کرده و تلفن و آدرس مغازه پسرعموهایش را به من داده است که کمکم کنند. پرس‌وجوکنان، آدرسی را که دکتر داده پیدا می‌کنم و می‌روم داخل مغازه. شلوغ است و چند جوان مشغول معامله موبایل. سلام می‌کنم و کسی از آن طرف به گرمی جوابم را می‌دهد و به استقبالم می‌آید. خودم را معرفی می‌کنم و می‌گویم که دکتر خضری من را پیش شما فرستاده.... حرفم تمام نشده است که لبخندی می‌زند و می‌گوید: «بله خود منم اونجا بودم.» به دقت که نگاه می‌کنم می‌بینم راست می‌گوید؛ یکی از آن چند جوانی است که هنگام گفت‌وگوی من با دکتر در اتاق ایشان مهمان بودند. مغازه را دست کسی دیگر سپرده و با من راه می‌افتد تا جاهایی را که می‌خواهم، نشانم بدهد. از «چهارراه فرمانداری» شروع می‌کند؛ محل اصابت یکی از بمب‌ها؛ جایی که هنوز مرمت نشده و آثار حمله شیمیایی را ـ بدون هیچ تغییری ـ همچنان بر چهر‌ه خود دارد. اسمش رحمت است و تمام وقایع را با نشان دادن مکان‌ها و توضیح وضعیت امروز و دیروزشان، برایم شرح می‌دهد. بعد از «چهارراه فرمانداری»، نقاهتگاه و حمامی را که مجروحان شیمیایی بعد از حادثه به آنجا منتقل شده‌اند، می‌بینیم و «سرچشمه»، میدان اصلی شهر، که مرکز حمله بوده و عمده گازهای شیمیایی از این نقطه به تمامی شهر پراکنده شده است. رحمت با تمام انرژی و همه اطلاعاتی که دارد می‌کوشد تا تصویر واضحی از آن زمان را در ذهن من بازسازی کند. مردم شهر سردشت مانند هر شهر دیگری مشغول کار و زندگی هستند. خیابان‌ها با آن که کوچک است، اما از جمعیت موج می‌زند و روز دارد آرام آرام تمام می‌شود و مردم به سوی خانه‌هایشان روان هستند. اما چیزی در درونم می‌گوید که زیر تمام این جنب و جوش و زندگی روزمره آدم‌های این شهر رازی است که از چشم هیچ رهگذرِ تیزبینی نمی‌تواند پنهان بماند و آن چیزی نیست جز «بمباران شیمیایی». همین دو واژه‌‌ای که زندگی مردم را به دو نیم کرده، قبل از بمباران شیمیایی و بعد از بمباران شیمیایی...

همه مردم ایران طعم تلخ جنگ تحمیلی و تجاوزات بی‌رحمانه رژیم بعث را چشیده‌اند. چه از موشک‌بارانِ شهر‌ها و چه از شهادت فرزندان و عزیزانشان در سنگرها، داغ‌هایی بر دل دارند که سال‌های سال مرهم گذاشتن نیز تسکینش نمی‌دهد. اما چرا شهر سردشت جور دیگری است؟ چرا این داغ و درد در چهره شهر هنوز هم خودش را می‌نمایاند و با گذر زمان در دل مردمانش پنهان نمی‌شود و با یک نگاه فریادش را می‌شنوی؟ برای یافتن پاسخ‌‌ها با چند نفر از بازماندگان این فاجعه‌ گفت‌وشنودی انجام داده‌ایم و همچنین نشستی داشتیم با رئیس همایش «بررسی حقوقی منع کاربرد سلاح‌های شیمیایی»؛ همایشی که هفتم تیر ماه سال 86 به مناسبت بیستمین سالگرد بمباران شیمیایی سردشت و به همت «جمعیت مصدومین سلاح‌های کشتار جمعی»، دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد، تا به شناخت دلایل، موانع و راهکارهای مؤثر پیگیری حقوقی مطالبات مصدومین شیمیایی ایران از بازیگران حوزه بین‌الملل بپردازد. کاری که نیازمند اراده ملی، استمرار، اتکای بر تجربیات مفید و اعتماد به مراکز انگشت‌شمار غیردولتی فعال در این زمینه می‌باشد.

گفت‌و‌گو با تنی چند از بازماندگان فاجعه بمباران شیمیایی شهر سردشت و آقای حسن وفایی، دبیر کل «جمعیت مصدومین تسلیحات کشتار جمعی»

-جناب آقای دکتر خضری در مقاله‌ای‌ که در همایشِ «بررسی حقوقی منع کاربرد سلاح‌های شیمیایی» ارائه کردید، بیشتر به جنبه‌های انسانی و تبعات بعد از تهاجم شیمیایی به شهر سردشت و تأثیر آن بر مردم و زندگی‌شان پرداخته بودید. همان‌گونه که در آن مقاله‌ اشاره نموده‌اید، حمله شیمیایی به سردشت لطمات گسترده‌ای را بر ساکنان منطقه وارد آورده که هنوز نمود آن در زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی آسیب‌دیدگان دیده می‌شود. در نوشته‌ شما به این امر اشاره شده که جغرافیای منطقه و شهر سردشت، به گسترده‌تر شدن دایره‌ این لطمات افزوده است. اگر موافق باشید سخن خود را با تشریح این مسئله آغاز کنیم؟
دکتر خضری: سردشت یکی از شهرستان‌هایی است که در جنوب غربی استان آذربایجان غربی قرار گرفته و با مرز عراق کمتر از ده کیلومتر فاصله دارد. در زمان جنگ همانند سایر شهرهای مرزی که همیشه در معرض حملات هوایی بوده‌اند، سردشت هم بهترین گزینه برای حملات هوایی محسوب می‌شد و معمولاً هر هواپیمایی که برای بمباران شهرهای دیگر می‌رفت، در برگشت، بمب‌هایی را هم بر روی سردشت می‌ریخت. اما بمباران شیمیایی سردشت از آن جهت که در یک برهه‌ زمانی خاص اتفاق افتاد و در جهان اولین شهری بود که مورد حمله شیمیایی قرار گرفت، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. به همین علت هم تصمیم گرفتم که وجه جغرافیایی این قضیه را بررسی کنم. شهرستان سردشت در منطقه‌ا‌ی کوهستانی قرار گرفته و گاز خردلی که در آنجا استفاده شد، با توجه به اختلاف ارتفاع به جای اینکه به جهتی هدایت شود، در همان جا کانالیزه شد و ماند و همین مسئله آسیب‌های مضاعفی در پی داشت. در حالی که از دیدگاه توپوگرافی اگر این اتفاق در یک دشت واقع می‌شد، اثرات بسیار کمتری بر جای می‌گذاشت. به‌علاوه ساعت وقوع حادثه و مکان‌های مورد اصابت موشک، «میدان سرچشمه» و «چهارراه فرمانداری»، که از محل‌های پرجمعیت شهر محسوب می‌شدند، نیز هر یک به نوبه خود در تشدید ضایعات بسیار مؤثر بودند. به‌خصوص اینکه «میدان سرچشمه» آب بخشی از شهر را هم تأمین می‌کرد. البته «چهارراه اداره‌ پست» هم بود که جمعیت کم‌تری نسبت به آن دو مکان دیگر داشت. در هر حال تعداد مصدومین در حدود هشت‌هزار نفر از دوازده هزار نفر کل جمعیت آن زمان شهر بود که در آمارهای رسمی اعلام شده به سازمان‌ ملل چهار هزار و پانصد نفر ذکر شد. گرچه بنا بر اظهارات رئیس جمهور وقت، جناب آقای رفسنجانی، تعداد مصدومین چیزی در حدود هشت‌هزار و سیصد/ چهارصد نفر بود که از آن میان حدود سی/ چهل نفر بلافاصله فوت شده بودند. مردم در جایی به اسم نقاهتگاه شیمیایی که در واقع یک مجموعه‌ ورزشی بود، اسکان داده شده بودند و مشکل اساسی هم‌ به همان جا مربوط می‌شد، چرا که این مجموعه ورزشی در مجاورت محل‌های آلوده به گازهای شیمیایی بود و با فاصله‌ خیلی کم‌تر از این باشگاه ورزشی، حمام شهرداری قرار داشت که به محل اصابت بمب‌ها نزدیک‌تر بود و مصدومین را در این مکان می‌شستند. کسانی که آلوده نبودند با ورود به این دو مکان، که هیچ حفاظی نداشت، آلوده به گازهای شیمیایی می‌شدند. به علاوه راه‌های پرپیچ و خمی که باید طی می‌شد تا مصدومین از بانه به سقز و از آنجا به تبریز منتقل شوند و اتوبوس‌های مورد استفاده در آن هوای خفه و گرم، بر شدت آسیب‌ها می‌افزود. قضیه‌ قابل بحث دیگری که باید در اینجا بدان اشاره کنم ا‌ین است که بسیاری از مردم فکر نمی‌کردند که این یک تهاجم شیمیایی بوده و به نظرشان هم‌چون بمباران‌های پیشین چیزی عادی بود و به همین سبب هم برخی در محل برخورد بمب‌ها تجمع کرده و بسیاری هم در زیرزمین‌ها و پناهگاه‌ها پناه گرفته بودند که لطمات زیادی را در پی داشت، چرا که گاز خردل سنگین است و اثرش بر جاهای پست‌تر و پایین دست‌تر بیشتر. افرادی که پی برده بودند این گاز شیمیایی است، به ارتفاعات پناه برده و صدمه‌ کمتری دیده بودند. اما نکته قابل توجه این است که در «چهارراه پست»، یکی از جاهایی که بمب به آنجا اصابت کرده بود، مغازه رنگ‌فروشی قرار داشت و مردم فکر می‌کردند که بمب به آنجا اصابت کرده و بوی منتشره، از رنگ‌های داخل مغازه است. در کل لزوم خارج کردن مصدومین از شهر و قرنطینه کردن آن مسئله‌ای بود که انجام نپذیرفت و به گسترش آلودگی کمک کرد.

-آقای دکتر، در خصوص با لطمات بعد از این فاجعه و وضعیت امروز شهر سردشت و برنامه‌هایی که باید مورد توجه قرار بگیرند، چه نکاتی را قابل ذکر می‌دانید؟

دکتر خضری: مهم‌ترین مسئله قابل اشاره این است که در تهاجم شیمیایی آثار تهاجم ماندگارتر و لطمات آن نیز گسترده‌تر است و مثلاً اثر گازهای شیمیایی انتقال پیدا می‌کند به نسل دوم، یعنی کسی که خودش شیمیایی می‌شود، باید انتظار داشته باشد که فرزندان او نیز به نوعی آلوده این مواد باشند و لذا نسل دوم مصدومین شیمیایی هم از لحاظ درمانی باید زیر پوشش بیمه باشند تا از عواقب ناگوار و فشارهای عدم مراجعات درمانی بر روی مصدومین شیمیایی کاسته شود. حال آنکه از هشت‌هزار نفر مجروح شیمیایی این حادثه تنها هزار و سیصد نفر جانباز شیمیایی به حساب می‌آیند و بقیه که آلوده‌ گازهای شیمیایی شده‌اند، هنوز در بلاتکلیفی پرونده‌های تکمیل‌شده و کمیسیون‌های پزشکی به سر می‌برند.
دیگر اینکه اگر مسئله اطلاع‌رسانی و اهمیت و فاجعه‌بار بودن تهاجم شیمیایی در آن زمان به صورتی جدی مورد توجه قرار می‌گرفت، قطعاً فاجعه‌ بزرگ حلبچه اتفاق نمی‌افتاد. باید پذیرفت که ما اطلاع‌رسانی درستی در این مورد نداشتیم و هنوز هم به طور کامل به این مسئله نپرداخته‌ایم که سردشت باید برای مردم یادآور بمباران شیمیایی غیرنظامیان بی‌گناه باشد. در حالی که فجایع جنگی در کشورهای دیگر هر ساله یادآوری می‌شود تا در حافظه تاریخی یک ملت و جهانیان ثبت شود. ما نیز باید نخست این مسئله را در سطح ملی مطرح و تبیین کنیم و بعد هم در سطح بین‌المللی آن را به جهانیان معرفی کنیم تا احقاق حق نماییم. گرچه برخی از خود مردم اقداماتی انجام داده‌اند، مثل شرکت در اُپی‌سی‌دبیلو یا همان «سازمان منع استفاده از تسلیحات شیمیایی»، اما این مسئله‌ای نیست که صرفاً با تلاش‌های فردی و یا اقدامات نهادهای غیردولتی پیش ‌رود و دولت باید از طریق نهادهای قضایی و اجرایی که اهرم‌های حقوقی را در دست دارند آن را پیگیری کند.
دیگر اینکه سردشت هنوز فاقد یک کیلینیک تخصصی است. آنجا یک متخصص پوست که نیاز همیشگی و مبرم این مردم است، وجود ندارد و کسانی هم که حظور دارند، اکثراً افراد کم‌تجربه‌ای می‌باشند که دوران طرح‌شان را در آنجا می‌گذرانند. در حالی که بعد از بیست سال باید با یک نگاه سازمانی و سیستماتیک به این مسئله پرداخته شود تا از گسترش لطمات بیشتر در این شهر و در میان مردم جلوگیری شود.

-به‌عنوان آخرین سؤال، نقش دانشگاه و دانشگاهیان در این میان چه می‌تواند باشد؟

دکتر خضری: من در جلسه‌ا‌ی که تمام تحصیل‌کرده‌های سردشت در آنجا شرکت داشتند اعلام کردم و اینجا هم همان را تکرار می‌کنم که ما باید مرکزی تأسیس کنیم تحت عنوان «سردشت‌شناسی» که تمام کیس‌های سردشت را مورد مطالعه قرار بدهد و چیزی همانند یک موزه که نشانگر فاجعه شیمیایی شدن این شهر باشد و دانشجویانی که مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری هستند خود را به کار در زمینه شهر سردشت و مواردی که می‌تواند موضوعات کاربردی و پراهمیتی برای مردم این شهر و حل مشکلات آنان در پی داشته باشد ملزم بدانند.

-جناب آقای کریمیان با توجه به حضور شما در روز حادثه در شهر، آیا بهترین کار ممکن این نیست که از روز حادثه شروع کنیم؟

آقای کریمیان: در حمله‌ شیمیایی وقتی شهر را زدند صدای انفجار غیرعادی بود؛ خفیف و کم، در حالی که در بمباران‌های قبلی صدای انفجارها مهیب و تکان‌دهنده بود. بعد از بمباران حدود بیست دقیقه هواپیماها دور شهر می‌گشتند و این هم عجیب‌ بود. تعداد کم کشته‌ها و مجروحان این حمله در دقایق اولیه بمباران خطایی بود که ما نسبت به این حمله داشتیم. بعد از چند ساعت مردم چون برگ درخت می‌افتادند. با آنکه سردشت بارها و بارها بمباران شده بود و مرتب هم توپ‌باران می‌شد و ما هر روزه شاهد این مسائل بودیم و تقریباً امری عادی شده بود اما واقعیت این است که مردم شهر سردشت از بمباران‌های شیمیایی و عوارضی که این گازها می‌توانست بر مردم بگذارد به صورتی که بسیاری را شهید و هزاران نفر را مجروح و مصدوم شیمیایی کند، اطلاعی نداشتند و از شیوه مقابله با این امر و کم کردن عوارض این گازها آگاه نبودند...

-به‌عنوان فردی که به طور ملموس و مداوم در برخورد با مصدومین این حادثه بوده، ممکن است در رابطه با عوارض گازهای شیمیایی مشاهدات‌ خویش را برای ما بازگو کنید؟

آقای کریمیان: گاز استفاده شده در سردشت گاز خردل بود که عوارض آن ابتداً به صورت سرفه، استفراغ، تاول، خارش شدید پوست و التهاب، درد چشم‌ها و بالاخره کوری ظاهر شده بود. این عوارض به تدریج ظاهر می‌شد و در کسانی که مستقیم آلوده شده بودند، شدیدتر بود. به خصوص اینکه مردم عادی برخلاف نیروهای نظامی فاقد تجهیزات ضدشیمیایی و آموزش‌های لازم بودند و این باعث شده بود که حجم مصدومین شیمیایی از نظر تعداد خیلی بالا برود. بدون شک اگر از قبل آموزش‌هایی داده می‌شد، تعداد مصدومین بسیار پایین می‌آمد و به این حجم نمی‌رسید و امروز که از آن حادثه بیست و اندی سال گذشته، هنوز برخی شهید می‌شوند و برخی دیگر سال‌هاست دچار مشکلات جسمی و روانی متأثر از این مسئله هستند و مثلاً خود من احساس می‌کنم که در زندگی روزمره، در برخورد با زن و بچه‌، خارج از محیط خانه، در مغازه و کلاً در برخورد با مردم، یک برخورد عادی و نرمال ندارم و در کل در مقایسه با شهرهای دیگر ناهنجاری‌های روانی در این شهر بسیار بیشتر به چشم می‌خورد. همین‌طور مشکلات جسمی، مثلاً یک آنفولانزای عجیب و غریبی که ماه‌ها همه را درگیر می‌کند یا چشم دردی که همه به آن مبتلا می‌شوند و یا معظلات مرتبط با محیط زیست و اثرات این گازها بر روی خاک و آب این شهر و بسیاری دیگر.

-در گفتگویی که با مردم و اهالی شهر داشتیم، دریافتیم که تعداد شهدا و مصدومین حادثه سردشت ظاهراً بیشتر از آمار رسمی اعلام‌شده، می‌باشد؛ دلیل این تناقض را در چه می‌بینید؟

آقای کریمیان: در این رابطه باید بگوییم که تعداد شهدای به ثبت‌رسیده سردشت 130 شهید است. درحالی‌که بسیاری از نظامیانی که آن زمان در سردشت خدمت می‌کردند، نیز قربانی این گازها شدند. روستاییان زیادی که داخل شهر بودند نیز با شروع حمله آلوده شده و با توجه به تحقیقاتی که شخصاً داشتم بسیاری از آنها پس از مدتی شهید شدند. این را هم اضافه کنم که چندین روستای دیگر نیز قبل از سردشت مورد حمله قرار گرفته بودند. به‌عنوان مثال در قضیه محکومیت «فان آن راید» در لاهه هلند شخصی به نام «مام قادر» از روستای «ره‌شه‌مه» که به‌عنوان شاهد و یکی از شاکیان در دادگاه حضور داشت، چهار نفر از اعضای خانواده خود را در بمباران از دست داده بود، ‌اما در آمار رسمی این رقم دو نفر ثبت شده بود. یا از خانواده ده نفری اسدزاده‌ها، نه نفر شهید شدند اما تعداد ثبت‌شده هشت نفر بود. به علاوه اگر بخواهیم آمار تمام کسانی را هم که در طی این سال‌ها به جمع شهدا پیوستند، لحاظ کنیم، رقم بسیار بالایی خواهد شد...

-جناب آقای اسدزاده، دلایل انتخاب سردشت از سوی عراق برای بمباران شیمیایی را چه می‌دانید و به‌عنوان تنها بازمانده‌ یک خانواده‌ ده نفری که نه نفر از آن در حمله‌ شیمیایی به سردشت شهید شده‌اند، بفرمایید که از نظر شما چه مواردی باید در اولویت و اهمیت برنامه‌ریزهای کلان و فرهنگی کشوری قرار بگیرند تا از رنج و دردهای این فاجعه‌ بزرگ کاسته و نهایتاً شاهد احقاق حقوق آسیب‌دیدگان این حادثه باشیم؟

آقای اسدزاده: بمباران شیمیایی سردشت یکی از هولناک‌ترین فجایع غرب علیه کشور ما بود، با توجه به آنکه در آن زمان بسیاری از کشورهای غربی، رژیم بعثی عراق را تجهیز می‌کردند و انواع و اقسام سلاح‌های کشتار جمعی را در اختیار این کشور می‌گذاشتند، سردشت انتخاب شده بود تا آزمایشگاه این‌گونه از سلاح‌ها باشد و خُب در این رابطه استناد من به آن دسته از گزارش‌ها و اخباری است که پس از جنگ از نظامیان عراقی پخش می‌شد؛ کسانی که در این جریان چه به‌صورت مستقیم و چه به‌صورت غیرمستقیم دست‌اندرکار بودند و اذعان می‌داشتند که جنگ ایران و عراق عرصه‌ای بوده برای بررسی تأثیر و میزان عملکرد آن دسته از تسلیحات شیمیایی که عمدتآً پس از جنگ جهانی دوم ساخته و در انبارهای دول غربی انباشته شده بودند و این را هم باید اضافه کنم که عراقی‌های آواره‌شده زیادی آن زمان در سردشت زندگی می‌کردند که مزید بر علت بود.
و اما درخصوص بخش دوم سؤال شما باید بگویم که این گازها همانطور که در اصطلاح علمی به آن «گازهای ناتوان‌کننده» اطلاق می‌شود، واقعاً ناتوان‌کننده هستند. خود من با کسانی برخورد داشته‌ام که در سال‌های اولیه به آن صورت مشکلی نداشتند و از سال چهارم و پنجم به بعد دچار عوارضی شدند که قابل قیاس با مصدومیت‌های روزهای نخست آنها نبود. ببینید صحبت از عوارضی است که در طی یک دو سال فرد آسیب‌دیده را به کلی از پا می‌اندازد و زندگی او را کاملاً مختل می‌کند. من با توجه به اینکه تنها بازمانده یک خانواده ده نفری از این حادثه هستم، قلباً دوست دارم در این رابطه تا آنجا که در توانم هست کار و تحقیق داشته باشم و به همین جهت با اشخاص زیادی ارتباط دارم و از نزدیک رفتار، حرکات و زندگی آ‌نها را زیر نظر گرفته‌ام و به عینه دیده‌ام که دامنه آسیب صرفاً به شخص مصدوم محدود نشده و دامان خانواده او را نیز گرفته و به نوعی درگیر می‌کند. شخصی را تصور کنید که سال‌هاست دارو مصرف می‌کند و به عوض بهبود، شرایط جسمی‌اش رو به وخامت می‌رود؛ طبیعی است که مشکلات روحی و درگیرهای بسیاری در خانواده‌اش به وجود می‌آید. نمونه این‌گونه خانواده‌ها در این شهر بسیار است. اینها همه باید لحاظ شود. این مردم جسماً و روحاً نیازمند تسکین هستند. همت عظیمی می‌طلبد و با حمایت نهادهای غیردولتی و سازمان‌های دولتی باید این مسئله از جنبه‌های بسیاری بررسی شده و قربانیان آن تحت پوشش و حمایت قرار بگیرند.

-از منظر حقوقی چه اقداماتی صورت گرفته است و آیا تشکل یا انجمن خاصی پیگیر این مسئله می‌باشد؟

آقای اسدزاده: البته ما خودمان انجمنی را تشکیل داده‌ایم تحت عنوان «انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت» و نهاد دیگر هم، همین «جمعیت مصدومین سلاح‌های کشتار جمعی» است که امسال در هشتمین سال فعالیتش در حاشیه همایش بررسی حقوقی منع کاربرد سلاح‌های شیمیایی به بمباران شیمیایی شهر مظلوم سردشت نیز پرداخت و اما تا آنجا که من اطلاع دارم مسئله سردشت نخستین بار پس از دستگیری تاجری هلندی با نام «فان آن راید» توسط پلیس اینترپل و بعد از سرنگونی رژیم بعث، در سطح بین‌المللی مطرح شد. او که در کار تجارت مواد اولیه تسلیحات شیمیایی بود، پس از دستگیری در دادگاه بین‌المللی لاهه محاکمه و به 15 سال حبس محکوم شد و عمده موارد مورد استناد دادگاه، مستنداتی بود که دادستان هلندی شخصاً از سردشت جمع‌آوری کرده بود. البته اگر مسئولان وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران پرونده حقوقی این شخص را در همان دادگاه پیگیری کرده و توجه مجامع جهانی را به مسائل حقوقی مردم سردشت جلب می‌کردند شاید برخورد با عوامل اصلی شکل‌گیری این‌گونه جنایات علیه بشریت به نتیجه ملموسی می‌رسید و تا حدودی حقوق مادی این مردم که سال‌هاست از تبعات این حادثه در رنج و عذابند نیز ایفاد می‌شد. اما متأسفانه چنین نشد.

-من این سؤال را در گفت‌وگویم با دکتر سعید خضری هم داشتم، اینکه نقش دانشگاهیان ما در مسئله‌ سردشت و کار بر روی جوانب مختلف این مسئله چه می‌تواند باشد؟

آقای اسدزاده: با توجه به اینکه یک جنبه از قضیه بمباران سردشت به مسائل علمی این حادثه ارتباط پیدا می‌کند، به نظر من جامعه‌ دانشگاهی ما بزرگ‌ترین نقش را در این زمینه می‌تواند ایفا کند. از جمله برگزاری سمینارهای علمی و بررسی و تحقیق و تفحص در مورد کاربرد این گونه سلاح‌ها و اثرات آن در زندگی مردم و محیط زیست و کمک در شناخت نکات مبهمی که در این زمینه وجود دارد، بسیار مؤثر است و کمک زیادی به افراد درگیر در این مسئله می‌کند که چگونه با این مسائل برخورد بکنند و از چه چیزهای اجتناب کنند. به‌عنوان نمونه در آن زمان کم نبودند خانواده‌هایی که بازگشتند و بدون هیچ احساس خطری در خانه‌های آلوده خود زندگی را از سر گرفتند؛ بدون آگاهی از این مسئله که زندگی و وجودشان تحت تأثیر این گازها قرار خواهد گرفت. در کل مسائل بسیاری است که از دید افراد عادی پنهان و برای متخصصان روشن و بدیهی است.
بی‌شک بررسی علمی مسئله سردشت و تسلیحات کشتار جمعی به کار برده شده در آن، فاجعه‌ا‌ی که سال‌ها از ذهن و جان مردم پاک نخواهد شد، می‌تواند با گشودن زوایای پنهان این مسئله و اطلاع‌رسانی از عمق فاجعه، از گسترش و کاربرد این‌گونه سلاح‌ها جلوگیری به عمل آورد و اما آخرین سؤال، آیا فکری برای بناکردن یک یادمان و یا نگه داشتن آثاری از آن حادثه در شهر شده است؟
آقای اسدزاده: شاید اغراق نباشد اگر بگویم تا همین ده سال پیش تقریباً روز هفتم تیر از یادها رفته بود، از سال هفتاد و هشت چند نفر از خود مردم سردشت این قضیه را پیگیری کرده و با امکانات کم آن را احیا کردند. در سال 78 در جلسه‌ای که چند روز قبل از هفت تیر در محل فرمانداری تشکیل شد، برای اولین بار، من و آقای کریمیان پیشنهاد ساختن یک یادمان در ورودی یا مرکز شهر را به مسئولان دادیم که بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس قول مساعد دادند و یک سال بعد رئیس بنیاد، سردار افشار، کلنگ این یادمان را در ورودی شهر زده و بودجه‌های ابتدایی را به آن تخصیص دادند. اما متأسفانه تا این زمان که سال 86 است هنوز کاری صورت نگرفته است. مسئولان و دولت باید با احداث یک یادمان شایسته، به یادآوری این فاجعه برای جهانیان و مردم این شهر، اهمیت بیشتری بدهند. در رابطه با خانه‌ای‌ که سر چهارراه محل اصابت یکی از بمب‌های شیمیایی هست و از آن زمان تا کنون به آن حالت باقی مانده و کسی به آن دست نزده، «انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت» بارها طی مکاتبات مختلفی پیشنهاد داده‌اند که این ساختمان از مالکش خریداری شده و به‌عنوان یکی از آثار جنگ به ثبت برسد و به نظر هم نمی‌آید که بودجه کلانی بطلبد و فرمانداری و شهرداری و بنیاد می‌توانند به‌عنوان یکی از آثار جنگ، علی‌الخصوص آثار بمباران شیمیایی سردشت برای همیشه آن را به همین صورتی که هست حفظ کنند و خود همین می‌تواند برای کسانی که از بیرون شهر می‌آیند یک یادمان باشد. اما در مورد درج در تقویم رسمی، در سال 78 پیشنهادی که به مسئولان بنیاد داده بودیم، تمبر یادبود و درج در تقویم رسمی کشور بود. آن زمان ما مکاتباتی با مسئولان و دفتر رهبری داشتیم که بمباران شیمیایی سردشت را به‌عنوان یک فاجعه ملی اعلام کنند. اما در تقویم روز هشتم تیر ثبت شد؛ آن‌هم تحت عنوان روز مبارزه با سلاح‌های شیمیایی و میکروبی. در هر حال امیدوارم که مسئله‌ یادمان و درج در تقویم برای ماندگاری در اذهان مردم ما و جهانیان بیشتر مورد توجه مسئولان قرار بگیرد.

-جمعیت دفاع از حقوق قربانیان سلاح‌های کشتار جمعی» از چه سالی و با چه اهدافی آغاز به کار کرده است؟

آقای وفایی: این جمعیت از سال 78، در قالب یک مؤسسه غیردولتی، و در چارچوب فعالیت‌های غیرسیاسی، غیرانتفاعی و در حوزه دفاع از حقوق‌ قربانیان تسلیحات کشتار جمعی و به دلایل خاصی، قربانیان سلاح‌های شیمیایی، فعالیت خود را آغاز نمود و فراتر از این در مخالفت با مقوله‌ جنگ و جنگ‌طلبی و هرگونه شرایط سیاسی و بین‌المللی، که کشورها و ملت‌ها را به سوی جنگ سوق دهد، تلاش می‌کند. یکی از این شرایط تولید و توزیع تسلیحات کشتار جمعی است. ما اعتقاد داریم اگر بخشی از سلاح‌های امروز نبود، شاید خیلی از جنگ‌ها و کشتارهای فجیعی که در دنیا رخ داده است، اتفاق نمی‌افتاد. لذا این مقولات برای ما از اهمیت بالایی برخوردار است. در حوزه داخلی نیز بحث شناخت مسائل و مشکلات جامعه‌ ایثارگران، و به طور خاص، جانبازان و جانبازان شیمیایی، مطرح می‌شود و ما تلاش کردیم در این مدت مشکلات را شناخته، برای رفع آنها با دستگاه‌های ذی‌ربط تماس داشته باشیم و نظرات خود را در جهت رفع مشکل و مسائل جانبازان اظهار نماییم.

-از نظر جمعیت، یک جانباز شیمیایی دارای چه ویژگی‌هایی است و بر اساس این معیارها آمار مصدومین شیمیایی و قربانیان این حملات چه تعدادی است؟

آقای وفایی: اصولاً مبنای تعریف جانباز شیمیایی چیست؟ دستگاه‌های اجرایی مثل بنیاد شهید، با توجه به مسئولیت‌هایی که بر عهده دارند، جانباز شیمیایی را فردی می‌دانند که در منطقه‌‌ای جنگی حضور داشته و در لحظه‌ بمباران شیمیایی آلوده شده است. چنین شخصی بعد از طی مراحل اداری و اثبات شیمیایی بودن، قادر به اخذ پرونده جانباز شیمیایی خواهد بود. به‌عنوان مثال در سال‌های 81 و 82 حدود سی الی سی و پنج هزار جانباز شیمیایی از طریق بنیاد پذیرفته و بعدها اعلام شده بود که طرح «پذیرش درخواست بررسی جانبازی» اجرا گردید با مراجعه‌ عده‌ای از رزمندگان، حدود ده یا دوازده هزار نفر به این آمار اضافه شد. این آمار رسمی چهل، پنجاه هزار نفری اعلام شده، مربوط به افرادی می‌شود که در بنیاد شهید، دارای پرونده‌ای دال بر جانباز شیمیایی هستند.
اما آمار صد هزار نفری‌ای که اعلام می‌شود، مربوط به کسانی است که بنا به تعریف دستگاه‌های اجرایی در معرض آسیب‌دیدگی قرارگرفته‌اند، یعنی در منطقه‌ای که بمباران شیمیایی شده حضور داشته‌اند.
اما مجروح شیمیایی، بنا به تعریف «جمعیت مصدومین» شامل تمام کسانی است که در مناطق آلوده به مواد شیمیایی تردد داشته‌ یا در زمان بمباران شیمیایی در آنجا حضور داشته‌اند، و نیز افرادی ‌که بعد از بمباران به این مناطق آمده‌ و احتمالاً به مواد شیمیایی آلوده شده‌اند. افزایش بالغ بر ده هزار پرونده شیمیایی در سال 80 و 81 به سی و پنج هزار پرونده بنیاد شهید، گواه بر صحت همین مدعاست؛ یعنی جنگ در سال 68 تمام شده، اما تا به حال عوارض شیمیایی حدوداً ده هزار نفر دیگر ظاهر شده است. برای نمونه اگر زمان عملیات خیبر را که به بیست و چهار سال پیش بر می‌گردد در نظر بگیریم، امروز بعد از این مدت، ممکن است کسی مراجعه کرده و ادعا کند که در این زمان شیمیایی شده است، و در روند آزمایش‌های پزشکی محرز شود که بله این فرد دچار آسیب‌های شیمیایی است. بنابراین بعد از بیست و چهار سال هم ممکن است این اتفاق بیفتد. امروز هم می‌توان چنین چیزی را ادعا کرد. و حتی ممکن است که چهل سال دیگر هم بشود چنین ادعای کرد.
لذا از نظر «جمعیت مصدومین سلاح‌های کشتار جمعی» در بین افرادی که در حوزه‌های مختلف مناطق جنگی آلوده به مواد شیمیایی حضور داشته‌اند و همچنین فرزندان آنها شاید بالغ بر یک میلیون جانباز شیمیایی وجود داشته باشد؛ مگر آن ‌که با آزمایشات پزشکی سلامت این عزیزان احراز و خلاف این نظر ثابت شود. متأسفانه در این حوزه هیچ کار پژوهشی جدی و دانشگاهی صورت نگرفته است.

-آیا گستردگی این مصدومیت‌ها و ماندگاری و دیررس بودن عوارض آن، مختص گاز خردل است یا گازهای شیمیایی دیگر هم می‌توانند چنین عوارضی داشته باشند؟ آیا رژیم صدام در جنگ تحمیلی گازهای دیگری هم به کار برده است؟ و آیا تاکنون در خصوص اثرات درازمدت این گاز‌ها، تحقیق قابل دفاعی انجام شده است؟

آقای وفایی: بیشترین مواد شیمیایی که در جنگ علیه ایران بکار رفته و شناخته‌شده‌ترین آنها خردل بوده است که در حجم بسیار گسترده‌ای مورد استفاده قرار گرفته و طبیعتاً نسبت به سایر مواد، توجه بیشتری بدان شده است. اما اینکه آیا در کنار آن، موادِ دیگری هم به کار رفته یا نه، اطلاع چندانی در دست نیست، چرا که شناخت ما از این مواد بسیار محدود است. البته موادی مثل عوامل خونی و خفه‌کننده‌ها به کار رفته‌اند، اما حجم به کارگیری آنها بسیار محدود بوده و میزان ماندگاری‌شان همانند گاز خردل حداقل شناخته نشده ‌است.
و اما در مورد اثرات درازمدت گازهای شیمیایی باید بگوییم که در این زمینه یک اختلاف‌نظر جدی وجود دارد. ما معتقدیم آلودگی شیمیایی می‌تواند به‌ واسطه ابزار، لوازم، یا حتی اجساد آلوده نیز به دیگران منتقل شود و مثلاً در تهران مادر شهیدی بر اثر شستن پتوهای آلوده به گازهای شیمیایی، دچار عوارض شیمیایی شده بود. یا پرستاری داشتیم که در اثر رسیدگی به جانبازان شیمیایی در دوران جنگ، سال‌ها بعد به شهادت رسید. علاوه بر این، عوارض شیمیایی با تأثیرات فیزیولوژیکی که بر ارگانیسم مصدومین می‌گذارد، می‌تواند به فرزندان‌ مصدومین نیز انتقال یابد. مواردی به ما گزارش شده که حقیقت این مسئله را به اثبات می‌رساند. برای نمونه، کودکی داشته‌ایم که به دلیل آلودگی پدرش درگیر عوارض شیمیایی شده است. ببینید منظور ما این است که چنین احتمالاتی را هم باید در نظر داشت. اما در این خصوص، اختلاف نظرهای جدی وجود دارد و دستگاه‌های رسمی، هنوز این بخش از نظرات ما و جانبازان شیمیایی را نمی‌پذیرند. چنان که شهادت آن مادر و یا آن خواهرِ پرستار را به طور رسمی نپذیرفتند. ما شاهد ‌چنین مواردی هستیم؛ البته یک نکته مهم را هم نباید از نظر دور داشت و آن، گستردگی حجم این کار است.

-آقای وفایی اگر اجازه دهید سؤال‌های اصلی‌ام را مطرح کنم؟ هفتم تیر ماه امسال به همت «جمعیت دفاع از مصدومین سلاح‌های کشتار جمعی»، دانشگاه تربیت مدرس و دانشگاه شهید بهشتی همایشی تحت عنوان «بررسی حقوقی منع کاربرد سلاح‌های شیمیایی» برگزار گردید؛ لطفاً در مورد اهداف و دستاوردهای این همایش و همچنین دلایل تقارن آن با بیستمین سالگرد بمباران شیمیایی شهر سردشت توضیح دهید.

آقای وفایی: این همایش در پی تفاهم‌نامه‌ای که بین جمعیت و دانشگاه تربیت مدرس به امضا رسید، برگزار شد و بر اساس آن تفاهم‌نامه «دبیرخانه دائمی مطالعات سلاح‌های کشتار جمعی» در این انشگاه راه‌اندازی گردید و قرار شد که در قالب آن دبیرخانه، اقدامات علمی برای شناخت وترویج موضوع ایثارگری و مسائل مربوط به ایثارگران مورد پیگیری قرار گیرد. در ادامه این روند ما امسال همان‌طورکه فرمودید «همایش حقوقی بررسی منع کاربرد سلاح‌های شیمیایی» را با همکاری «دانشگاه تربیت مدرس» و «دانشگاه شهید بهشتی» داشتیم که محل برگزاری آن «دانشگاه شهید بهشتی» بود. در واقع ‌نسبت به سال 85 یک قدم جلوتر آمدیم و همایش تخصصی شد. در حوزه اجرا نیز با افزوده شدن دانشگاه شهید بهشتی به جمع جمعیت و همچنین دانشگاه تربیت مدرس، ما با یک افزایش کمی مواجه بودیم. همایش وجه حقوقی آسیب‌های ناشی از کاربرد سلاح‌های شیمیایی را پیگیری می‌کرد و البته در دل خویش به حقوقِ ایثارگران و جانبازان شیمیایی هم توجه داشت. بر‌ اساس بیانیه پایانی همایش، مقرر شد که با همکاری «جمعیت مصدومین»، «دانشگاه تربیت مدرس» و «دانشگاه شهید بهشتی»، کمیته‌ای حقوقی راه‌اندازی شود تا در قالب آن، کار را به طور تخصصی‌تری پیگیری کنیم. بعد از برگزاری همایش نیز نشست‌های مختلفی در‌این‌رابطه داشتیم و به یک جمع‌بندی کلی رسیدیم و ان‌شاءالله اگر عمری باشد و مشکلی پیش نیاید، تلاش می‌کنیم همایش سوم را تحت عنوان «بررسی حقوقی احقاق خسارت‌های جنگی ایران» برگزار کنیم؛ که در این چارچوب هم با «دانشگاه تربیت مدرس» و هم با «دانشگاه شهید بهشتی» مذاکراتی صورت گرفته است و امیدواریم در این دوره بتوانیم دانشگاه‌های دیگری مثل دانشگاه اصفهان یا دانشگاه کردستان و کرمانشاه را هم به جمع‌ خود اضافه کنیم و در یک قالب جدی‌تر بحث تخصصی‌تری را در حوزه حقوق و در چارچوب احقاق حقوق ایران که در زمینه خسارت‌های جنگی است، مورد بررسی قرار دهیم. مقدمات این همایش در حال برگزاری است. چنانکه دوستان شاهد بودند در روزهای اخیر رئیس‌جمهور عراق آقای طالبانی به بحث قرارداد 1975 اشاره کردند و متأسفانه در بیاناتی عجولانه اعلام کردند که آن قرارداد از نظر آنها تمام شده است و باید بحث‌های جدیدی مطرح شود؛ در حالی که هنوز این بحث تمام نشده است. ما به‌عنوان یک کشور، بعد از سال 67 و 68 تا به امروز در هیچ برهه‌ای بحث احقاق حقوقمان را در حوزه خسارت‌های وارده به ایران پیگیری نکرده‌ایم و این امر به حال خود رها شده است. گرچه بحث خسارت‌های جنگی توسط جمعیت از سال 80 مطرح شده و پیگیری می‌شود.
ما در کشور مکاتبات متعددی با دستگاه‌ها انجام داده‌ایم و امیدواریم دستگاه‌های دولتی ما با جدیت بحث پیگیری حقوق ایران را در دستور کار خودشان قرار دهند. ما اعتقاد داریم و بر اساس اسناد و مدراک دولت و ملت ایران، در دوره جنگ تحمیلی هشت ساله، خسارت‌های بسیار عظیمی را که شاید بالغ بر هزارها هزار میلیارد دلار شود، متحمل شده‌ است و عراق به‌عنوان دولتی که جنگ را بر ما تحمیل کرده باید پاسخگوی جنایات خودش باشد و طبق قوانین بین‌الملل هیچ تفاوتی نمی‌کند که چه حاکمیتی در این کشور برقرار باشد. وانگهی تمام کشورهایی که از نگاه ما، در تجهیز عراق و حمایت و ترغیب آن برای تهاجم به ایران دخیل بوده‌اند نیز در کنار این کشور قرار می‌گیرند. ما امیدواریم در همایش سوم بتوانیم این بحث را به صورت تخصصی مطرح کنیم و به ابعاد مختلف آن پرداخته، مقالات و مطالب علمی را جمع آوری کنیم. شاید به این شکل بتوانیم به دستگاه‌های اجرایی انگیزه و این نگاه و باور را بدهیم که وارد صحنه شوند و به وظایف و مسئولیت‌های خود عمل کنند.

-بی‌تردید دولت و ملت امروز عراق باید پاسخگوی جنایات رژیم بعث باشد، اما همان‌گونه که اشاره نمودید، بسیاری از کشورهای دیگر نیز مواد اولیه ساخت سلاح‌های کشتار جمعی را در اختیار عراق گذاشتند. آیا «جمعیت» در کنار این سلسله همایش‌ها به تلاش‌هایی اقدام نموده است که به محکوم شدن کشورهایی که این چنین تجارت مرگ کردند، منجر گردد و نهایتاً حقوق مادی مصدومین شیمیایی ما از آنها باز پس‌ گرفته شود، مانند آنچه که در آن دادگاه هلندی اتفاق افتاد؟

آقای وفایی: من با یک پاسخ غیرمستقیم، اما مرتبط شروع ‌می‌کنم. کسی که در ایران بتواند به بنیاد شهید اثبات کند جانباز شیمیایی است، قطعاً در هر نقطه از جهان هم می‌تواند این کار را به مراتب با سهولت بیشتری انجام دهد. البته در مورد هلند، متأسفانه ایران هیچ نقش مؤثری نداشت. در هلند بحث این بود که بر اساس مقررات خود آنجا تخلفی انجام شده بود؛ به این صورت که شرکتی برخلاف قوانین دولت هلند دست به اقدامی زده بود. با این حال ما هم می‌توانستیم از آن استفاده کنیم، که متأسفانه کمترین اقدامی دراین‌رابطه صورت نپذیرفت. چنانکه در آلمان و انگلیس هم این اتفاق افتاد. از نگاه «جمعیت» اینکه ایران به جایی مراجعه کند تا حقانیت خودش را اثبات کرده و سند و مدرک ارائه دهد، یک جنایت است بر علیه ایران. کشور ما با داشتن ده‌ها هزار جانباز شیمیایی، دیگر برای اثبات حقانیت خود در دادگاه، نیازی به ارائه سند ندارد. شاید برای اثبات اینکه فلان شرکت طی فلان معامله با عراق مثلاً مواد اولیه خاصی را تأمین کرده، سند بازرگانی نیاز باشد، اما برای اثبات این مسأله که ما از این ناحیه آسیب‌های بسیار جدی دیده‌ایم دیگر نیاز به سند نیست. نباید دنیا را به سمتی ببریم که از ما سند بخواهند. فراموش نکنیم، در دنیایی زندگی می‌کنیم که اگر بگوییم مورد هولوکاست نیاز به یک بررسی و مطالعه دارد، به شدت محکوم و احتمالاً زندانی خواهیم شد. اصلاً جای بحث ندارد. حالا با این جنگ تحمیلی هشت‌ساله، چه شده است که دائماً تکرار می‌کنیم باید سند ارائه دهیم؟ آیا کویت بعد از تهاجم عراق، به دادگاهی مراجعه کرد؟ آیا چیزی را اثبات کرد؟ تمام خسارت‌های کویت را از منابع فروش نفت عراق تأمین و پرداخت کردند. حتی به ایران هم به‌عنوان کشوری که در تهاجم عراق به کویت آسیب دیده است، خسارت دادند. پس ایران برای جنگ خودش باید چه چیزی را اثبات کند؟ این نکته انحرافی است که تمام دستگاه‌های ما به آن گرفتار شده‌اند و با همین فکر و نگاه غلط، مکرر این سؤال را مطرح می‌کنند و می‌گویند، ما داریم پرونده آماده می‌کنیم، گروه حقوقی تشکیل می‌دهیم و غیره. به این چیزها نیازی نیست. بسیاری از کشورهای حامی عراق باید خسارت ما را پرداخت کنند، مانند کشورهای عربی حامی عراق در جریان جنگ. روسیه بعد از اشغال عراق و اعدام شدن صدام رسماً اعلام کرد که مطالبات خودش را نمی‌بخشد. جالب این جاست که مطالبات روسیه از عراق تماماً بابت تسلیحاتی بوده که در دوره هشت ساله جنگ، به عراق فروخته است. آیا ما به اندازه روسیه برای هزارها هزار میلیارد دلار خسارتی که به ایران وارده شده جدی هستیم؟ متأسفانه خیر. هر کسی هم خلاف این را ادعا دارد، باید مدرک ارائه کند و نشان دهد که ما توانسته‌ایم یک سِنت، یک سِنت خسارت بگیریم؟ چون کسی از ما بحث خسارت را نمی‌پذیرد و این برمی‌گردد به نگاه غلط بخشی از مقامات و دستگاه‌های ما و کم‌کاری آن‌ها در این زمینه.

-آقای وفایی! به‌عنوان آخرین پرسش، بفرمایید در زمینه اطلاع‌رسانی به جامعه بین‌الملل و رسانه‌ای کردن این موضوعات تاکنون چه کارهایی انجام شده است؟

آقای وفایی: متأسفانه دستگاه‌های مسئول تا آنجا که بنده اطلاع دارم یا کار خاصی انجام نداده‌اند، یا اگر کاری صورت گرفته به قدری اندک و ناچیز بوده که دیده نشده است. مواردی مانند سردشت، نیاز به کار وسیع، همه جانبه و مستمر دارد تا بتواند به نتیجه برسد، که متأسفانه چنین چیزی وجود ندارد. حتی در برخی از نشست‌های بین‌المللی مانند نشست «OPCW» که دوستان ما مراجعه کرده بودند، با ناباوری شنیدیم که می‌گفتند مگر ایران هم مورد تهاجم شیمیایی قرار گرفته است؟ وقتی ‌گفتیم که بزرگ‌ترین قربانی ایران است، جواب‌شان این بود که در کدام سند می‌توان آن را سراغ گرفت؟ و در واقع منظورشان از سند اقدامات تبلیغی و توجیهی بود. منظور آنها از سند، سند مورد نظر بنیاد شهید یا جاهای دیگر نیست. می‌گفتند پس کو؟ کدام فیلم؟ کدام عکس و تصویر؟ [کردستان]عراق این کارها را انجام داده، اما ما نه. ما هم در حد یک جمعیت در چند مقطع کوتاه توانستیم کارهای بسیار کوچکی را در دستور کار قرار دهیم که البته این کارهای کوچک، برای یک جمعیت غیردولتی خیلی هم بزرگ و سنگین بود؛ مثلاً انتشار یک بروشور که در آن آمار و ارقام را آورده بودیم که بدانند چه مصیبتی بر سر مردم ایران آمده است. انتشار یک بروشور برای دستگاه‌های دولتی امری متداول و میسور است، اما برای جمعیت کوچکی مانند ما، ماه‌ها دوندگی و هزینه‌های سنگینی در بر دارد که گاه وارد شدن به این حوزه‌ها را ناممکن می‌سازد. هدف از حضور عزیزان‌ ما در دو نشست بین‌المللی هم این بود که حداقل بتوانند با بعضی افکار مواجه شوند. برگزاری نشست‌هایی از قبیل نشست حقوقی هم دقیقاً در همین چارچوب قابل توجیه است. ما نباید فراموش کنیم که بزرگ‌ترین و اولین شهر قربانی تسلیحات شیمیایی سردشت بوده، که حتی در حوزه بین‌الملل، اعلام نشد و اطلاع‌رسانی درستی هم انجام نپذیرفت. فراموش نکنیم ایران کشوری بود که بسیار تلاش کرد که تاریخ حمله به شهر حلبچه به‌عنوان روز جهانی مبارزه با تسلیحات شیمیایی مطرح شود و مطرح هم شد. وقتی این اتفاق افتاد و این مسئله به تصویب رسید و در تقویم جهانی قرار گرفت، تازه ایران به این فکر افتاد که شهری به اسم سردشت هم دارد که دنیا اصلاً از بمباران شیمیایی آن خبر ندارد. بعد از آن تلاش کرد که سالروز بمباران شیمیایی سردشت را به‌عنوان «روز جهانی مبارزه با تسلیحات شیمیایی» مطرح کند که هرگز نتوانست و در اقدامی انفعالی هشتم تیر یا یک روز پس از تهاجم شیمیایی عراق به سردشت را «روز ملی مبارزه با سلاح‌های شیمیایی و میکروبی» اعلام کرد. امروز وقتی کارشناسان حوزه بین‌الملل مراجعه می‌کنند، می‌گویند عراق که در تاریخ هشتم تیر پروازی به سمت ایران نداشته است که حالا سردشت را هم بمباران کرده باشد. واقعیت این است که ما بخاطر مسائل و مناسبات متعددی که داشتیم به‌راحتی و بدون توجه به پیامدهای بین‌المللی این اقدام، روز هفتم تیر را با هشتم جابه‌جا کردیم. حالا مردم سردشت هفتم تیر برای بزرگداشت شهدا‌یشان مراسم می‌گیرند و در حوزه ملی هشتم تیر مصادف با تهاجم شیمیایی عراق به سردشت است. ما هم سا‌ل‌ها است، حداقل سه سال گذشته، در این موضوع خاص تلاش کردیم تا این قضیه را به گونه‌ای اصلاح کنیم و در همین چارچوب هم تلاش می‌کنیم و به همین دلیل بزرگداشت و مراسم را روز هفتم و هشتم اعلام کرده‌ایم که به گونه‌ای این دو تاریخ را به هم متصل کنیم تا برای این اتفاق ناگوار که متأسفانه در حوزه نامگذاری‌ها و انتخاب‌ها رخ داده، راهکاری اتخاذ شود.

0 نظر:

ارسال يک نظر

مطالب پرطرفدار